وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد |
|
|
نوشته شده در تاريخ 86/03/16 توسط عباس عزیزی
|
صدایی از کوچه های مدینه به گوش میرسد صدای از مسجد رسول خدا می آید که ای مردم وای شیخین حق من از ارث پدرم بدهید.آری باز صدای زهرا پاره تن رسول خدا بر گوش میرسد باز در شکسته وپهلوی پاره شده ودستان بسته علی. همانگونه که شمع در تاریکی می سوزدوقطره قطره آب میشود واشکهای سوزان خویش را روان می سازد فاطمه نیز اندک اندک می سوخت وبه خاموشی می گرایید. اکنون دیگر فاطمه با سکوت خود فریاد می کشد وبا آه آتشین خود طومار ستم را می سوزاند. دیگر کسی صدای ناله فاطمه را که از ژرفای دلی شکسته بر می خاست نمی شنید مگر آنکه گذارش به بقیع می افتاد. واینک فاطمه در بیت الاحزان با ناله خو فریاد می زندکه....انقلاب من در اندوهم فرو پیچیده است... واعتراضم در اشکهایم نهفته است.امیدوارم که شما این زبان را بفهمید...پروردگارا اینان به من ستم کردن مرا از چنگ اینان آزاد ساز . وشگفت اینجاست که در این شرایط هم شیخین نمی گذارند فاطمه به حال خود باشد.در این لحظات آخر آمده اند تا بر همه جنایات خود بر اسلام ومسلمین پرده بکشند ومشروعیت ومقبولیت از دست رفته را باز یابند وبه مردم وانمود کنند که فاطمه آنان را مورد عفو وگذشت قرار داده است. نوشته شده در تاريخ 86/03/16 توسط عباس عزیزی
|
قدیما یه پیازگنده تو سوفره می ذاشتند که مرد خونه با یه مشت پیاز بیچاره رو پخش سفره می کرد اما الان فقط چند تا خلال نازک ، اونم دور بشقاب مرغ بریون برا تزئین میذارند. آخه پیازم دیگه قرتی شده.
قدیما وقتی مرد از سرکار برمی گشت و گرد و خاک لباساشو تکون می داد زن و بچه اش تا نیم ساعت سرفه می کردند اما الان وقتی مرد میادخونه بوی ملایم ادکلن تمام خونه رو می گیره. قدیما یه تار موی سبیل مرد اعتباره یه شهر بود اما الان، الان که دیگه سبیلی نمونده قدیما دل جونمرد های شهر گر می گرفت واز زورغیرت موهاشون سفید می شد وقتی یه زن مجبور می شد برا خرج زندگی کار کنه اما الان که دخترکهای ادامس فروش هر روز با زندگی می جنگند، خوش غیرتهای شهر خیلی که هنر کنند یه آدامس می خرند و نالوتی ها و گرگهای شهرم که هیچی دیگه. قدیما حرمت دلای شکسته با فرشته های آسمون بود اما الان دلای شکسته اسباب معرکه گیری و بساط خنده دلقک های شهره. قدیما خدا رو زمین غریبه نبود اما الان ... نوشته شده در تاريخ 86/03/07 توسط عباس عزیزی
|
آهاي شکم قلمبه ها! مردم شهر! صف بکشين، چن شبه نون گرون شده آستينا بالا همگي، نون حالا نرخ خون شده صف بکشين گرسنه ها، بياين که داغه بربري سرمه چشماتون کنين، چشم و چراغه بربري درخت سيب و پرتقال درخت آرزوتونه لقمه صبر و انتظار چن ساله تو گلوتونه عرض خيابونو ولش، پياده رو جاي شماست خوب ببينين، اين ماشينا مال تماشاي شماست آي آدماي اون بالا! هوا خوبه، آفتابي شين خيابونا مال شماس، سوار اتول اربابي شين آي آدماي اون بالا! تخته نشه نوندوني تون گندمو ارزونش کنين، باغ بهشت ارزوني تون از اون بالا نيگا کنين، ما يه کمي پايين تريم حرفاي کاغذي تونو از روي دکه مي خريم روزنومه ها، روزنومه ها از نون شب واجب ترن اين وريا اون وريا نوبتي از هم مي برن نرخ مصوبت درست، بازي امشبت درست بالايي جون دوست داريم، تيپ مرتبت درست آب مي چکه طبق طبق از تو لبا و لوچه ها فروختني هرچي که هست مال شما و نوچه ها آهاي شکم قلمبه ها! سفره تونو جم بکنين از شما خير نمي رسه، شرتونو کم بکنين گفتني خيليه، ولي دعامون آمين نداره هرجا نشستي خونه ته، بالا و پايين نداره ما که نشستيم اين پايين ميون خيل ساده ها پشت منم سوار بشين عين همه پياده ها. نوشته شده در تاريخ 86/03/07 توسط عباس عزیزی
|
بررسي تطبيقي دو کنفرانس در واپسين روزهاي سال ۱۳۸۵ توفيق حضور در اولين کنگره ملي علوم انساني در تهران را يافتم. همانطور که پيشتر گفته بودم اين کنگره توسط پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي برگزار شد. انگيزه اصلي من از حضور در اين کنگره آشنايي با فضاي علوم انساني در ايران و شناختن گرايشها و طيفهاي فعال در اين عرصه بود که تا حدود زيادي حاصل شد. متاسفانه طي سالهاي حضور در دانشگاه هنر کمتر امکان ارتباط و آشنايي با اصحاب علوم انساني را يافته بودم. حضور در اين کنگره نکات جالب ديگري هم براي من به همراه داشت. خصوصا اينکه چند ماه قبل تجربه حضور در يک کنفرانس بزرگ مشابه در دانشگاه آکسفورد را هم يافته بودم. به نظرم رسيد شايد از رهگذر مقايسه اين دو همايش علمي بتوان به برخي تفاوتهاي معنادار رسيد. البته اينجا صرفا به بيان اين تفاوتها بدون قضاوت و داوري مي پردازم و نتيجه گيري احتمالي را بر عهده خواننده محترم مي گذارم. ۱- کنگره تهران عنوان خاص يا موضوع به خصوصي نداشت و يک موضوع بسيار عام (علوم انساني) را دستمايه عنوان خود قرار داده بود. کنفرانس آکسفورد با عنوان خاصي (دگرگوني رسانه ها و نظريه هاي علوم اجتماعي) برگزار شده بود و قرار بود طي آن تاثير دگرگوني رسانه ها بر نطريه هاي علوم اجتماعي بررسي شود. ۲- کنگره تهران از ارسال کنندگان مقالات خواسته بود علاوه بر چکيده مقاله اصل آنرا نيز جهت داوري ارسال نمايند. در واقع داوري در چند مرحله انجام مي شد. در کنفرانس آکسفورد داوري مقالات صرفا بر اساس چکيده مقالات بود. ۳- در کنگره تهران تا يک هفته قبل از برگزاري کنگره نتيجه داوري مقالات مشخص نبود. در کنفرانس آکسفورد نتايج داوري مقالات ۴ ماه قبل از برگزاري کنگره اعلام شد. ۴- در کنگره تهران افرادي که مقالاتشان پذيرفته مي شد خود به خود مهمان کنگره مي شدند. در کنفرانس آکسفورد پس از اعلام پذيرش مقاله متقاضي مي بايست جهت حضور در کنگره ثبت نام کند. ۵- حضور در کنگره تهران براي مدعوين رايگان بود اما ثبت نام جهت حضور در کنفرانس آکسفورد براي اساتيد حدود ۲۰۰ پوند و براي دانشجويان حدود ۱۰۰ پوند هزينه داشت. ۶- كليه مهمانان كنگره تهران در ايام برگزاري كنگره به صورت رايگان در هتل استقلال تهران اقامت داشتند. (البته بنده به دليل اقامت نزد بستگان از اين فيض محروم ماندم !) اما اغلب مهمانان كنفرانس آكسفورد در خوابگاههاي دانشجويي دانشگاه اقامت داشتند و بابت هر شب اقامت در آنجا بين 40 – 80 پوند هزينه پرداخت مي كردند. برخي نيز به هزينه خود در مهمانسرا يا هتل اقامت داشتند. ۷ - مهمانان كنگره تهران هر سه وعده غذا مهمان كنگره بودند. نهار اين كنگره كه هر روز توسط رستوران سالن همايشهاي بين المللي صدا و سيما تامين مي شد مشتمل بر حدود 10 نوع غذاي رنگارنگ و انواع سالاد و دسر و نوشيدني و ... بود. در كنفرانس آكسفورد تنها يك وعده نهار بصورت روزانه در هزينه هاي ثبت نام گنجانده شده بود كه عبارت بود از يك ساندويچ ، يك نوشابه ، يك چيپس و يك عدد ميوه. بابت صرف شام اختتاميه كنفرانس هم در صورت تمايل جداگانه بايد 30 پوند پرداخت مي شد. 8- در طول سه روز كنگره تهران ابتدا قرار بود تنها 30 مقاله ارائه شود كه نهايتا به حدود 70 مقاله افزايش يافت. البته تعداد مقالات پذيرش شده بسيار زياد تر از اين تعداد بود كه به علت عدم امكان ارائه قرار شد ما بقي مقالات بصورت كامل در كتاب كنگره چاپ شود. در سه روز كنفرانس آكسفورد حدود 250 مقاله ارائه شد. اغلب اين مقالات در قالب پانل هاي تخصصي به صورت همزمان در سالنها و اتاقهاي مجزا ارائه مي شد. 9- در كنگره تهران پس از ارائه شدن مقالات مجالي براي پرسش ها و يا اظهار نظر درباره مقالات ارائه شده توسط حاصران در جلسه نبود. در كنفرانس آكسفورد پس از مقالات نوبت به پرسشها و يا نظرات ديگران مي رسيد. (ظاهرا تفاوت اصلي ارائه مقاله به يك مجله علمي و ارائه آن به يك كنفرانس در اين است كه در كنفرانس ها امكان مواجهه حضوري با ديگر صاحب نظران و شنيدن نقد ساير كارشناسان به صاحب مقاله كمك مي كند پيش از چاپ نهايي مقاله اش اصلاحاتي در آن انجام دهد.) 10- در كنفرانس آكسفورد تنها تعداد معدودي از برترين مقالات ارائه شده جهت چاپ برگزيده مي شدند. در كنگره تهران مقرر شد مقالاتي كه به دليل كمبود وقت امكان ارائه شدن پيدا نكردند در كتاب كنفرانس چاپ شوند. 11- در كنگره تهران تعداد قابل توجهي از ارائه كنندگان مقاله – بخصوص اساتيد صاحب نام- بدون داشتن متن، يادداشت ، اسلايد و ... سخنراني هاي مبسوطي ايراد فرمودند. در كنگره آكسفورد اغلب اساتيد صاحب نام مقالات خود را بطور كامل از روي نوشته خواندند. 12- كنگره تهران با سخنان وزير علوم افتتاح و با سخنان رييس مجلس شوراي اسلامي پايان يافت. در كنفرانس آكسفورد هيچ مقام دولتي حضور نيافت. 13- در كنفرانس آكسفورد ايميل شركت كنندگان با اجازه آنها در اختيار ديگر شركت كنندگان قرار مي گرفت. در كنگره تهران هيچ ايميلي مبادله نشد. 14- در كنگره تهران مقاله چند دانش آموز در زمره مقالات ارائه شده قرار گرفت ، در حاليكه مقاله برخي اساتيد صاحب نام به دليل كمبود وقت ارائه نشد. در كنفرانس آكسفورد چنين اتفاقي نيافتاد.
منبع : پرشين بلاگ نوشته شده در تاريخ 86/03/05 توسط عباس عزیزی
|
نوشته شده در تاريخ 86/03/05 توسط عباس عزیزی
|
سلام
من هم برای اینکه جو یکمی عوض بشه و نیز بعضی اشتباهات رو دیگه تو این وبلاگ نبینیم گفتم یه مطلب بزنم مدیر کل بلاگفا یه مطلب در همین مورد زده برای اینکه مامانم گفته که هیچ وقت دزدی نکنم به اون مطلب لینک میدم نوشته شده در تاريخ 86/02/23 توسط عباس عزیزی
|
بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا بیا کنارم ساقه ی بهاره رو فرش برگا پولک ستاره خمار شعرم می شکنه پیش تو عجب شرابی نفس تو داره گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم تن حریرت جوی عطر جاری صدای گرمت غیرت قناری بذار بگیرم مثل تور دریا تو رو در آغوش ماهی فراری بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم اگه بدونن ابر و باد و بارون چه دلنواز این شب مهربون هجوم میارن روی چرت کوچه صدای شهر و می برن آسمون غروب گذشت و شب رسید به نیمه تب تو می خواد گل سرخ هیمه بگو بخوابن همه اهل دنیا هنوز یه نیمه مونده از شب ما گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم
فقط بخاطر تو
نوشته شده در تاريخ 86/02/23 توسط عباس عزیزی
|
همانطور که همگی میدانیم چندی پیش (تقریبا یک هفته پیش)حادثه ای برای آقای هادی علیجانی رخ داد که همه متاثر شدیم.اما خبرهایی در پی این اتفاق و پس از این حادثه به گوش ما رسید که بر آن شدیم از چند و چون ماجرا آگاه شویم .
«شرح ما وقع»: جمعه هفته گذشته (۱۴/۲/۸۶)آقای علیجانی در فوتبال داخل سالن(فوتسال)از ناحیه مچ پا دچار آسیب دیدگی میشود اما این جراحت را جدی نگرفته و در جهت مداوا بر نمی آید.اما پس از احساس درد شدید عصر روز بعدپس از مراجعه به پزشک متوجه میشود که دچار شکستگی پا شده است و به ناچار پای خود را در گچ میبیند. «و اما اطلاعات بدست آمده توسط ما» خبر گزاری «بازتاب» که از منابع آگاه است وعوامل این خبرگزاری در روز حادثه در محل حاضر بودند و ماجرا را به عینه دیده به نقل از برادر هادی علیجانی اذعان داشته:« حادثه بدی بود وقتی هادی در وسط میدان صاحب توپ بود یکی از مدافعان تیم حریف توپ او را تکل کرد و باعث صدمه دیدن هادی شد و هادی روی زمین افتاد و پای خودش را گرفت و از درد داد میزد» و جالب این است که وی در ادامه افزود:«وقتی که چنین اتفاقی برای کسی می افتد به امام زمان و ائمه اطهار و مخصوصا حضرت ابا الفضل متوسل شده و به آنها پناه می برد ولی همین که پای هادی را تکل کردند هادی فریاد زد«آی مامان»!!!. ولی یکی از مسئولا ن رده بالای امنیتی (خودم) که نخواست نامی از وی برده شود در گفتگو با خبر نگار ما از دسیسه ای در پس ماجرا خبر داد .وی گفت این حادثه یک اتفاق ساده نبوده و کاملا از پیش تعریف شده و طبق برنامه صورت گرفته است ودست تروریستها در این حادثه کاملا مشهود است. وی همچنین اعلام داشت ضارب اصلی پس از دستگیری بطرز مشکوکی جان باخته وسرنخ اصلی از دست رفته است ولی مامورین امنیتی تنی چند از افراد مظنون را که احتمال دست داشتن انها در حادثه می رفته را باز داشت کرده و تحویل بازپرس ویژه این بخش داده اند. در بازجویی از متهمان که «سیاوش غلامرضایی» ملقب به باقالی و «مهدی دانیالی» ملقب به دنی می باشند دو فرد مذکور از «محمد رضا قاسمی»ملقب به حجت نام برده و او را عامل اصلی این ترور معرفی کردند. قابل ذکر است که محمدرضا قاسمی از همکلاسی های علیجانی بوده و رقیب اصلی وی برای کسب عنوان شاگرد اولی کلاس است. احتمالا از آنجا که علیجانی توانسته در سه ترم اخیر در بین هم شاگردیهای خود بالاترین معدل را کسب نماید قاسمی با این کار میخواسته است وی را برای ایامی چند از دانشگاه دور نگه داشته تا او نتواند این ترم را با موفقیت پشت سر بگذارد.ولی قاسمی با گذشت سه ترم هنوز علیجانی را نشناخته است چون علیجانی صبح روز بعد با پای گچ گرفته پا به دانشگاه گذاشته و در کلاسها حاضر شد و علی رغم خنده هایی که متوجه اوست همچنان مصمم کار خود را ادامه میدهد... «با آرزوی سلامتی هر چه سریعتر آقای علیجانی»
نوشته شده در تاريخ 86/02/20 توسط عباس عزیزی
|
وقتی که خودمو تو این بیابون وسیع میبینم وقتی میبینم خیلی تنهام وقتی که فکر میکنم کسی به فکر من و امسال من که از سر ناچاری پا به این برزخ کبود گذاشتن نیست. وقتی که میبینم یه جای دور افتاده هستم و هیچ دلی با من یه رنگ نیست. وقتی که هاله ای از نا امیدی اطراف آدمای اینجارو گرفته. وقتی که دیگه می بُرم و دلیلی واسه جنگیدن و ادامه دادن نیست . وقتی که فکر میکنم باید همه چیزو گذاشتو رفت فقط یه چیز به من امید میده یه چیز دلگرمم میکنه یه چیز بهم قوت میده که هنوز سر پا وایسم. آسمون دلش به حال ما میسوزه. خدا هنوز ما رو میبینه . خدا مارو فراموش نکرده چون
"اینجا هم بارون میباره" پس احساس میکنم که ما هم هستیم. |
|