وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد |
|
|
نوشته شده در تاريخ 88/06/31 توسط مهدی دانیالی فر
|
خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده آن جا که کین است بادا که عشق آورم آن جا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم آن جا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم آن جا که خطاست بادا که راستی آورم آن جا که شک است بادا که ایمان آورم آن جا که نومیدی است بادا که امید آورم آن جا که ظلمات است بادا که نور آورم آن جا که غمناکی است بادا که شادمانی آورم خداوندا بادا که بیشتردر پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن چرا که با بخشیدن است که می گیریم با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم. اثری از فرانچسکوی قدیس ( اینو داشته باشین واسه شروع ) . نوشته شده در تاريخ 88/02/07 توسط مهدی دانیالی فر
|
اگر بار گران بوديم رفتيم اگر نامهربان بوديم رفتيم شما با كاروان خود بسوزيد كه ما نامهربان بوديم رفتيم سلام بر همگي ، سخته كه آدم يه دفعه از دوستاش ، از همه دلبستگي هاش دل بكنه. خصوصا اينكه تو دانشگاه خوابگاهي باشي و تما وقت تو خوابگا باشي و مونس و همدمت خوابگاه ، هم كلاسيها و... باشن . دلم برا تك تكتكون تنگ شده برا خاطراتي كه با هم داشتيم . برا شوخي هامون ، برا خنده هامون ، خوابگا اومدناتون و.. ، برا صحبت كردن هامون تنگ شده . دوست دارم همچنان دوستيامون پابرجا باشه. هيچ وقت از يادتان نمي كاهم .
نوشته شده در تاريخ 87/12/09 توسط مهدی دانیالی فر
|
رویداد اول: چهارم دیماه 1331
یك هواپیمای شركت هواپیمایی ایران كه از شیراز و اصفهان به تهران می آمد، در نزدیكی فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع برای نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشینان آن جز دو تن( حسین عدل رئیس شركت تلفن شیراز و مهندس خزاینی ) كشته شدند نكته جالب و قابل تامل در این سانحه زنده ماندن و سلامت كامل این دو تن از میان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن یك بسته بسیار بزرگ پر از اسكناس بود كه با این هواپیما حمل می شد . این بسته پس از برخورد هواپیما به زمین از داخل آن بیرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بیانان ( چند قدمی جاده جنوبی پر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتی دور پوشانده بود صدها نفر كسانی كه به كمك و یا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتی یك قطعه اسكناس را برای خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجی گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال دیگران، دولت و یا شخص ، حرام است و باعث ناراحتی وجدان می شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستیم . این خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پرتلفات هوایی تهران ، منش ویژه و بزرگواری ایرانیان را یك بار دیگر به ثبوت رساند و اگر در كشوری دیگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتی یك قطعه اسكناس را باقی نمی گذاشتند و برای تصاحب آنها هجوم می بردند و با هم مسابقه مي گذاشتند
و اما: در پی تصادف ماشین حامل پول در فیروزکوه و سرقت پول های بانک در سال گذشته :
بازپرس جنایی گفت: چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان خودروی حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول های موجود که پس از تصادف در اتاقک خودرو پخش شده بود، به یکباره وظیفه انسانی خود را فراموش کردند و با سرقت مقادیری از چک های مسافرتی متعلق به بانک بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار دیگر سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند با شکایت و پیگیری بازپرس توکلی افزود: به دنبال این ماجرا، ماموران امدادی با حضور در محل ، امدادرسانی به حادثه دیدگان را آغاز کردند و راننده خودروی پراید بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. برادر جوان فوت شده ،پس از این حادثه عنوان کرد: برادرم پس از تصادف و در آخرین لحظات عمرش در تماس تلفنی گفت: میان صندلی و فرمان خودرو گرفتار شده است و مسافران اتوبوس را مشاهده می کند که برای کمک پیاده شده اند، اما به جای کمک به او سراغ خودروی بانک می روند. ( با تشکر از جناب آقای دکتر بیگی نیا ) نوشته شده در تاريخ 87/10/05 توسط مهدی دانیالی فر
|
سلام بر همگی
سوالای بهره وری آمادست فایلشو واسه خانم سبزواری و جابر و هادی میل کردم خانما به خانم سبزواری و آقایون به من و جابر و هادی ایمیل بزنند تا براشون میل کنیم. در ضمن ظاهرا بعضیا فرق بین لطف و وظیقه رو نمی دونن. چون احساس میکنم بعضیا ( بعضی از خانما ) اینکه ما کپی میکنیم و یا اینکه با استاد صحبت می کنیم که امتحان تستی باشه و..... وظیفه مونه . چون بعضیا قول میدن متلا تایپ کنن و بعد خبری ازشون نیست یا بعضیای دیگه میگن ......متاسفم. در هر صورت احساس کردم که لازمه این نکته رو به دوستان یادآوری کنم که اینا وظیفمون نیست. ایمیل برای سوالا : Daniel_bamaram@yahoo.com نوشته شده در تاريخ 86/10/13 توسط مهدی دانیالی فر
|
خدا را شکر که دوستان همه می یان و همیشه به وبلاگ سر میزنن بطوریکه بخش نظراتش اصلا جا واسه سوزن انداختن نداره . چقدر استقبال چند تا نظر بابا کوتاه بیاین.. دست همه تون درد نکنه.
در مورد انجمن علمی .... آقایان ساریخانی و علیجانی در روزی که بچه های مدیریت 84 کلاس نداشتن و حتی خودشونم نبودن تونستن رای اول و دوم را بیارن . نکته جالب توجه اینکه 4 نفر کاندید انجمن علمی دانشکده بودن که دوتاشون از بچه های 84 و دوتای دیگه از 85 بودن وبچه های 85 توی روز برگزاری انتخابات دو تاگروه بازرگانی و صنعتی کلاس داشتن ولی بچه های 84 ی علارغم اینکه خود کاندیداها هم نبودن ولی با رای غیابی خودشون و ..... تونستن اول و دوم بشن . ضمن تبریک بهشون امیدوارم موفق باشن . والبته باید بگم که باید به قدرت پشت پرده هادی و جابر و محبوبیت دوتاشون تبریک گفت .. آره داداش ما می تونیم ..منظورم اینه که ما 84یا می تونیم هادی جان و داش جابر بهتون تبریک میگم . راستی حاج جابر بازم بهت تبریک میگم . نوشته شده در تاريخ 86/08/10 توسط مهدی دانیالی فر
|
دوستان عزیز با توجه باینکه انتخابات شورای صنفی و انجمن علمی در راه است مواردی جهت استحضار
و لحاظ نمودن به حضور دوستان بیان می شه ۱- اگه از بین آقایون و یا خانما کسی میخاد کاندید شورا صنفی بشه خبر بده که تدابیر لازم واسه رای بالا آوردنش انجام بدیم ( خودم دیگه نمی خام تمدید کنم) ۲- با توجه به اینکه آقایان علیجانی و ساریخانی و عزیزی کاندید انجمن علمی شده اند و بدلیل حضور دو تا خانم از صنعتیا بعنوان همکار عباس - عباس فرصت عرض اندام نداشتن و اینکه با توجه به رابطه حسنه هادی با دکتر بیگی نیا که باعث گرفتن تاییدیه برای برنامه هاشون میشه و جدا از این- عابروی کلاسی -دوستان تبلیغ لازم رو واسه سه تاشون بین بروبچس مدیریت انجام بدن که رای بیارن ۳- ضمنا انتخابات روز شنبه دو هفته بعده . دوستان ( هادی - جابر و عباس انتظار مرام دارن ). ضمنا ما داریم یه کلاس اس پی اس اس واسه مدیریتیا میگیریم و از طرف شورا صنفی یه کلاس زبان واسه مدیریتیا داریم میگیریم - اگه موافقتشو بگیریم بزودی دو تاشونو برگزار می کنیم. دوستان می تونن انتظاراتی که از هادی و عباس و جابر دارن تو بخش نظرات این مطلب اعلام کنن. نوشته شده در تاريخ 86/08/10 توسط مهدی دانیالی فر
|
ما ز سمت بمب و ترکش آمدیم از دیار خون و آتش آمدیم شهر ما در سلطه ی آژیر بود شهر ما، خط مقدم نام داشت نعره خمپاره ها در کام داشت شهر ما جغرافیای جنگ بود عرصه بر دشمن در آنجا تنگ بود تا بسیجی های ما تک میزدند شهر ما را بمب و موشک میزدند تاک بخت ما بلا آورده بود بمب های خوشه ای پرورده بود بارها دیوار صوتی می شکست موج بر آیینه ما می نشست مردم ما شور دیگر داشتند لحظه لحظه مست و شیدا می شدند با بسیجی ها شکوفا می شدند من زبان نظم نا میراییم غرق در گل های عاشوراییم سرزمین رویش والفجر هاست باغ سرخ لاله های پر پر است یادگار آتش و خاکستر است داغ گاه مردمان سوخته ست شروه شعری شرر افروخته ست ما جنوب عشق را فهمیده ایم همجوار جبهه «فهمیده» ایم.... نوشته شده در تاريخ 86/07/08 توسط مهدی دانیالی فر
|
طبق آخرین اخبار بدست آمده جریاناتی در گروه مدیریت در حال شکل گیریست. از آنجایی که گروه ۳۵۰ دانشجو دارد و خود در حکم یک دانشکده بوده ولی متاسفانه به دلیل نبود فضای کافی و امکانات فعلا در دانشکده انسانی فعالیت میکند.
از قرار معلوم اقای دکتر بیگی نیا همچنان به عنوان مدیر گروه و دکتر قاضی زاده به عنوان سرپرست گروه بازرگانی و دکتر کشاورزی به عنوان سرپرست گروه صنعتی خواهند بود و پس از طرح در جلسه هیئت امنای دانشگاه گروه مدیریت به سه گروه بازرگانی و صنعتی و دولتی تجزیه خواهد شد. و طبق اخبار موثق هیئت علمی گروه بازرگانی عبارت است از دکترین: سرداری -قاضی زاده- بکایی- صدقی- شیخ . ضمنا دکتر پرویزیان استاد مشترک دو گروه بازرگانی و صنعتی خواهد بود. همچنین دکتر پرویزیان اخیرا به عنوان رئیس بانک توسعه صادرات انتخاب گردیده است. نوشته شده در تاريخ 86/05/04 توسط مهدی دانیالی فر
|
در باره اینکه بروبچس صنعتی در حال مهاجرت به بازرگانیند نظر بدین و اینکه چه کار کنیم که کلاس شلوغ نشه .
آخرین متقاضی سعید اسماعیل زاده س بعلاوه اونایی که آخر ترم بحث اومدنشون بود. خدا عاقبت ما رو ختم به خیر کنه. نوشته شده در تاريخ 86/04/06 توسط مهدی دانیالی فر
|
بالاخره پس از دو سال زحمت مدت فعالیت آقای دکتر بیگی نیا به عنوان مدیرگروه به اتمام رسید و علی رغم اینکه گفته می شد دکتر حسینی یا کریمیان (یکیشون) عهده دار این سمت شوند دکتر قاضی زاده به این سمت دست یافتند.
به نوبه ی خود و دوستان به دکتر بیگی خسته نباشید و خدا قوت میگم. نوشته شده در تاريخ 86/03/17 توسط مهدی دانیالی فر
|
همانطوری که قبلا وعده داده بودم خبری در راه است
خدمت دوستان عرض کنم که بر اساس گزارش این کمیته : هر کس شاید دارای چیزی باشد که برای او و حتی خانواده اش مقدس باشد . لذا خانواده بزرگ و صد البته محترم غلامرضایی ها نیز از این امر مستثنی نیستند . دوست دارید بدانید آن چیزی که برای آقا سیا ی ما مقدس و دوست داشتنی میباشد چیست ؟ بدانید و همگان آگاه باشند سیا جون ما بهنگام شب آن را می بوسد و با او صحبت می کند و ما هر موقع که با سیا تماس میگیریم معمولا عرض ادب بخدمتش داریم . بگم چیه؟ چرا میزنید؟ میگم کسی نیست جز جیگیل عروسک آقا سیاوش. نوشته شده در تاريخ 86/03/13 توسط مهدی دانیالی فر
|
سلام به دوستان:
من از نوشبن مطلب قبلی منظورم این نبود که ما هم مثل اونا(دیگر کلاسایی که در موردشون نوشتم ) باشیم: و یا خدای ناخواسته با هم بیرون بریم . بلکه نظرم این بود که با هم بهتر از قبل باشیم و نه اینکه یکی بیاد بگه خانم ها سلام نمیدن .چرا که این نظر شخصی هر کسیه که سلام بده یا نه و بایدبرای همه قابل احترام باشه . می خواستم بگم که اگه حتی مشکلی پیش می یاد مث یه آقا و خانم با درک و کمالات بیایم در جهت تکامل و اصلاح همدیگه کمک کنیم و ایرادات همو بصورت دوستانه بگیم . نه اینکه بشینیم ببینم یکی اشتباهی می کنه بیایم سوژهش کنیم و پشت سر بقیه حرف دربیاریم و یا اگه کاری پیش می یاد که هماهنگی و.... نیاز داره بچه بازی در بیاریم. در هر صورت امیدوارم دوستان امتحاناشونو به خوبی بدن و خوش باشن. ضمنا باید بگم که این مطلبو واسه این نوشتم که بعضی از آقایون گفتن مطلب قبلی من شبهه بر انگیز بوده . اینو نوشتم که خدای ناخواسته شبهه ای پیش نیاد. نوشته شده در تاريخ 86/03/05 توسط مهدی دانیالی فر
|
چند روز پیش یکی از بچه های صنعتی ۸۵ اومد و گفت که برو بچس کلاسشون
رفتن دربند و....................... حقیقتا من خجالت کشیدم و کلی ناراحت شدم. بچه های صنعتی ۸۱ پارسال همایش ملی مدیریت صنعتی برگزار کردند بچه های بازرگانی ۸۵ کلاس تقویتی با هم میذارن صنعتیای ۸۴ پارسال رفتن نمایشگاه .بقیه ورودیها هم همچنین...... ولی ما چی؟ انگار فقط اینو یاد گرفتیم که بزنیم تو برجک همدیگه.الحمدلله انگار نه انگار همکلاسی هستیم فقط منتظریم یکی سوتی بده کمی بخندیم. سلام کردن هم پیشکش. تا حالا فکر کردید که این بجه بازیا تا کی ؟ ماشالله کلی هم ادعا داریم..... بیایم به خودمون بیایم و این بچه بازیا رو کنار بذاریم ماشالله ادعای مدیر بودنو هم داریم مثلا می خایم مدیران فردا و آینده سازان مملکت باشیم بیایم و غرور بیجا رو کنار بذاریم نمی گم ما هم مثه اونا باشیم لااقل زیر اب همو نزنیم پشت سر همدیگه حرف نزنیم و احساس همکلاس بودن و با هم داشته باشیم و....... به امید اون روز نوشته شده در تاريخ 86/02/31 توسط مهدی دانیالی فر
|
بالاخره پس از آنکه رایزنیهای شورای حل اختلاف مبنی بر رفع کدورت مابین هادی و محمد جواب نداد طی پینوشتی که رییس شورای حل اختلاف ( خودم ) به معاون و مشاور ارشد خود (جابر)داشتند به دو طرف در این زمینه هشدار (از نوع هشدارهای جابر ) داده شد.
لذا دو طرف طی یک جلسه با حضور شورای حل اختلاف در یک جو کاملا دوستانه به سوء تفاهمات پایان دادند. شورای حل اختلاف در این زمینه آمادگی حل هر نوع مشکلی را دارد و در این زمینه از هیچ راه ممکنی دریغ نخواهد کرد . نوشته شده در تاريخ 86/02/15 توسط مهدی دانیالی فر
|
به بهانه دعوت انجمن اسلامی از دانشجویان جهت تحصن مقابل دانشگاه امیرکبیر در پی توهین به ائمهاطهار.
شما در قبال این امور چه واکنشی دارین.
ضمنا فردا ساعت ۷:۳۰ . سرویس هم آمادست. نوشته شده در تاريخ 86/02/13 توسط مهدی دانیالی فر
|
امروز میخام شما رو به چالش بکشم.
به توصیه یکی از دوستان بیایم درباره مسائل روز و... بحث کنیم. دوست دارم دوستان بیایم با هم تو این زمینه بحث کنیم و نه مناظره. موضوع بحث : چه کنیم جو حاکم بر کلاس بهتر بشه . یکی از بروبچ می گفت : انگار ما بویی از همکلاسی بودن نبرده ایم.فقط به فکر رو کم کنی هستیم. بچه های ورودی های دیگه رو مثال میزد.... چه باید کرد........... نوشته شده در تاريخ 86/02/07 توسط مهدی دانیالی فر
|
گاهی باکاغذ کاهی هستن، گاهی با کاغد درجه یک گاهی تیتر دارن ، گاهی قیمت روی جلدشون تخفیف داره، وگاهی بعد از فروش پس گرفته نمی شن گاهی خط خوردگی دارن، گاهی غلط چاپی گاهی یه بار هم نمی شه خوندشون، گاهی هر چی بخونی سیر نمی شی. آدم ها رو می گم آدمایی که به قول دوستی مثل کتابند، آدم هایی که گاه جلد زرکوب دارن اما مفت گرونن و آدم هایی که توی ورق کاهی شون یه دنیا حرف هست تو هم آدمی، اما تا حالا از خودت پرسیدی چه جور کتابی هستی؟؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 86/02/04 توسط مهدی دانیالی فر
|
نوشته شده در تاريخ 85/12/18 توسط مهدی دانیالی فر
|
تا حالا پيش اومده كه يه اتفاقي براتون افتاده باشه و اون اتفاق رو دوست نداشته باشي؟
و حتي بعد از اون اتفاق نا خوشايند از خودت ' اطرافيان ' زندگي و و و و ..... نا اميد شده باشي؟ اين البته كه گفتم واسه ي اين بود كه: براتون يه داستان وا قعي رو بنويسم كه بهتون ثابت شه ' ‹ خواستن توانسته › و نا اميد شدن چاره ي كار نيست! يعني چي؟ بخون تا منظورم رو بهتر درك كني. ::: :: : دكتر ها به من گفتند كه ديگر هيچ گاه راه نمي روم ' اما مادرم گفت كه من راه مي روم و من حرف مادرم را باور كردم! داستان دختر كوچكي را برايتان مي گويم كه در يك كلبه ي محقر دور از شهر در يك خانواده ي فقير به دنيا آمده بود. زايمان ' زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس ' ضعيف و شكننده اي بود.همه شك داشتند كه زنده بماند. وقتي چهار ساله شد ' بيماري ذات الريه و مخملك را با هم گرفت.تركيب خطرناكي كه پاي چپ او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس بود چون مادري داشت كه او را تشويق و دلگرم مي كرد.مادرش به او گفت : "علي رغم مشكلي كه در پايت داري با زندگي ات هر كاري كه بخواهي مي تواني بكني ' تنها چيزي كه احتياج داري ==› ايمان ' مداومت در كار ' جرات و يك روح سر سخت و مقاوم است. " بدين ترتيب در نه سالگي دختر كوچولو بستهاي آهني اش را كنار گذاشت و بر خلاف آنچه دكترها فكر مي كردند و مي گفتند كه هيچ گاه به طور طبيعي راه نمي رود ' راه رفت و چهار سال طول كشيد تا قدمهاي منظم و بلندي را برداشت و اين يك معجزه بود. او يك آرزوي باور نكردني داشت ' آرزو داشت بزرگترين دونده ي زن جهان شود ' اما با پاهايي مثل پاهاي او ' اين آرزو چه معنايي مي توانست داشته باشد؟ در سيزده سالگي در يك مسابقه ي دو شركت كرد و نفر آخر شد.در تمام مسابقات دبيرستان شركت كرد و در تمام مسابقات ' آخرين نفر بود. همه به اصرار به او مي گفتند كه اين كار را كنار بگذارد اما روزي فرا رسيد كه او قهرمان مسابقه شد!!! از آن زمان به بعد ويلما در هر مسابقه اي شركت كرد و برنده شد. در سال 1960 او به بازي هاي المپيك راه يافت و آنجا در برابر اولين دونده ي زن دنيا ' يك دختر آلماني قرار گرفت كه تا به حال كسي نتوانسته بود او را شكست دهد. اما ويلما پيروز شد و در دو صد متر ' دويست متر و دو امدادي چهارصد متر ' سه مدال المپيك گرفت. آن روز او اولين زني بود كه توانست در يك دوره ي المپيك ' سه مدال طلا كسب كند ' در حالي كه گفته بودند: ‹ او هيچ وقت نمي تواند دوباره راه برود! › ::: :: : من كه از خوندن اين مطلب واقعا به اون دختر كوچولو با اون همه ضعف و بيماري و فقيري كه يه روزي تونست قهرمان شه افتخار كردم... اما تو چه نظري داري؟ به نظرت من ' تو و بقيه هم مي تونيم مثل اون باشيم؟ آره مي تونيم... فقط كمي بايد باور داشته بشيم اول خودمون رو بعد اطرافيان رو! و البته با توکل به آن یگانه معبود یاری رسان. ________________________________________ نوشته شده در تاريخ 85/12/04 توسط مهدی دانیالی فر
|
درويشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود
راهنمایی می كند و
شيطان تو را به بهشت باز گرداند نوشته شده در تاريخ 85/11/29 توسط مهدی دانیالی فر
|
فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. |
|