تبليغاتX
وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد
وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد
 
نوشته شده در تاريخ 88/07/11 توسط جابر ساریخانی |
میدونم تا حالا از این جور مطلبای بدرد نخور نزاشتم... ولی دیدم دیگه وبلاگ بازدید کننده  ای نداره و بچه ها دیگه مرامشونو نشون نمیدن و علی اسلامی هم خط اختصاصی واسم نخریده که دائم با بچه ها در تماس باشم....

به بزرگواری خودتون ببخشید و نظرم که انشا ا... فراموش نمیشه...




 یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.

وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفرسفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد..

کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد..

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام راپرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم "

و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم !!!!!!!!!


در ادامه میخوام یه عکس از مراسم عروسیم بندازم به این امید که ممد هم یه عکس از مراسمش بندازه که واقعا خیلی دوست داشتم بیام ولی نتونستم...


نوشته شده در تاريخ 88/05/26 توسط جابر ساریخانی |
سلام هم کلاسی...

خوبی!!

ولی خیلی نامردین!!  چی میشد یکیتون با من میومد میرفتیم.!!! خوبه به همتون اس ام اس دادم.

وبلاگ خیلی وقته آپ نشده .. این جوری میخواید نگهش دارین؟؟؟؟!!!

 

امروز به یه چیزی پی بردم:

میدونین اگه یکی از بچه های مدیریت بازرگانی ورودی ۸۴ دانشگاه شاهد بره بالا پشت بوم دانشگاه و نصف صورتشو با دستش بپوشونه بقیه بچه ها چی میگن ؟؟؟!!!!

بقیش در ادامه مطلب....



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 88/04/17 توسط جابر ساریخانی |

 

امیدوارم که همه بچه ها با قرار سیاوش موافق باشن و روش وایسن.....

در ضمن کسایی که قالب طراحی می کنن یه قالب توپ برای این وبلاگ بسازن...

نوشته شده در تاريخ 87/12/13 توسط جابر ساریخانی |
کی دنبال کارای جشنه.  

ما که گفتیم ۱ اسفند بگیریم گفتید نه!

حالا قراره کی جشن بگیرید!!!!

مارو هم دعوت میکنید!!

راستی اونایی که با دکتر بیگی نیا کلاس دارن چه روزیه؟ آخه منم کلاس دارم ولی نمیدونم چه روز و چه ساعتی هست.. منم خبر کنید...

 

آخه نامردا!!!! نباید یکیتون یه زنگ بزنه بگه جابر مردی زنده ای!!!!

راستی ۳۰ اسفند یادتون نره.... منتظر همتون هستم... مثل سری قبل نشه این بگه اون گفت نریم. اون یکی بگه عقد خواهرم بود. اون یکی بگه بلیط گیرم نیومد.

نوشته شده در تاريخ 87/11/26 توسط جابر ساریخانی |
نوشته شده در تاريخ 87/11/07 توسط جابر ساریخانی |

مصاحبه اختصاصی با آقای هادی علی جانی (ملقب به پویا) در تاریخ 7 بهمن ماه 1387 در مترو به سمت میرداماد

تاریخ تولد: 21 فروردین 1366.

محل تولد: شهرستان شمیرانات

اصالت: اصفهانی، اراکی

سوالات را من و سیاوشه.     

سوال اول- ج:تا حالا چند بار این مسیرو اومدی و رفتی؟

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 87/11/02 توسط جابر ساریخانی |

مواد لازم:

یک عدد دوست درس خوان و مشتاق به تحصیل (که در زمان های خاصی مورد استفاده قرار خواهد گرفت)

یک عدد استاد (این استاد می تواند شرایط گوناگونی داشته باشد که در ادامه در مورد هر کدام بحث خواهیم کرد)

یک عدد گوشی که از آنتن دهی خوبی برخوردار باشد.

رو و اعتماد به نفس به مقدار لازم.

ابتدا انواع اساتید:

اساتید انواع مختلفی دارند که با دو جلسه حضور در کلاس متوجه شیوه کاری آنها خواهید شد.

اساتید گروه اول: همون اول که میرسن زود حضور و غیاب می کنند!

اساتید گروه دوم: آخر کلاس حضور و غیاب می کنند.

اساتید گروه سوم: به صورت رندوم حضور و غیاب می کنند. (نگران نباشید ما برای پیچاندن این گونه اساتید نیز متد های خاصی داریم - به خیال خودشون پیچونده نمیشند ولی مگه میشه استادی توسط دانشجویی پیچونده نشه؟!

و اساتید گروه چهارم: که اصلا حضور و غیاب نمی کنند! این استادها اساتید خیلی با حالی اند. دیگه خودشون متوجه شدند که از پیچونده شدن گریزی ندارند و خودشون خودشونو می پیچونند تا دیگه مشکلی پیش نیاد.

حالا روش های پیچاندن:

برای استاد های گروه اول و دوم کار بسیار راحته. فقط نیازه در زمان حضور و غیاب بر سر کلاس حاضر شده و حاضر بگویید تا غیبت نخورید. حال می توانید بروید بیرون و حال غیبتتونو ببرید!

برای استاد های گروه سوم کار بسی سخته و در شرایط خاصی می توانید عملیات پیچاندن را انجام دهید:

اول اینکه اسمتون باید ته یا وسط لیست باشه. برای ۵ نفر اول لیست این شیوه نیاز به سرعت عملکرد بالایی داره تا شاید بشه کاری کرد ولی من شک دارم و در بیشتر مواقع جواب نمی ده.

سپس شما به یک دوست درس خوان و مشتاق علم نیاز دارید تا سر کلاس بشینه ودرس ها را کاملاً گوش بده! و در لحظه ای که استاد شروع به حضور و غیاب کرد به گوشی شما تک زنگ بزند (دیگه اگر مایه دار هم بود SMS بزند) تا شما به سرعت سر کلاس حاضر شوید.

روش دیگر این که آخر کلاس با تعجب بسیار برید به استاد بگید: “استاد اسم ما را نخواندید!” و حضور خود را بزنید که این شیوه تنها برای بعضی اساتید  کاربرد داره.البته در تمامی شیوه ها نکته عمده اینه که آسته بیاین آسته برین که یک موقع (نشناستتون) و نیز در کلاس های کم جمعیت این شیوه ها کاربرد چندانی نداره. پس دقت به شرایط محیط و سرعت عملکرد بالا در بیرون رفتن و داخل شدن بسیار مهمه.

عوارض:

احتمال داره استاد بفهمه و بندازتتون بیرون و یا براتون غیبت بزنه و یا شما را از امتحان محروم کنه که این عوارض در ۲۰ % از بیمارانی که از این دارو استفاده کرده اند دیده شده.

در صورت ظاهر شدن هر کدام از عوارض ذکر شده بنده هیچ تعهدی قبول نکرده و اصلاً به من چه؟! چشمتان کور دنده تونم نرم میشستی سر کلاس درس گوش میدادی.

 

منبع: وبلاگ همکلاسیم که تو لینکها هم گذاشتم. این مطلبو به صورت خیلی مرموزانه کش رفتم.

 

متن بالا رو که خوندید بگید افراد زیر در کدام یک از گروهها قرار دارند؟

نوشته شده در تاريخ 87/10/04 توسط جابر ساریخانی |
نظرتون راجع به تاریخ جشن چیه؟

پنجشنبه اول اسفند چطوره؟

مکان سالن همایشهای سینما ایران خیابون شریعتی؟

نوشته شده در تاريخ 87/09/12 توسط جابر ساریخانی |
سلام

نظرات موافق

مخالف

پیشنهادات

انتقادات

هرچی دارید در این زمینه بگید

نوشته شده در تاريخ 87/08/11 توسط جابر ساریخانی |
با سلام.

میبینم همتون خوبیدو دارید تلاش میکنید.

برای زنگ تفریحتون یه عکس از بچه ها انداختم و همینطور میخوام نظر شنجی کنم در مورد جشن فارغ التحصیلی.. اگه نظری در مورد این جشن دارید و هر چی دیگه بگید. یا اصلا موافقید..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در تاريخ 87/03/18 توسط جابر ساریخانی |
با سلام خدمت تمامی دوستان و همکلاسی های عزیز

می بینم یعنی حدسم اینه که همتون در حال تکاپو هستید که بتونید این چند واحد باقی مونده رو با نمرات عالی پاس کنید.
میبینید که این وبلاگ بر خلاف وبلاگ قبلی تونست مدت زمان بیشتری دووم بیاره. امیدوارم بتونه به فعالیتش ادامه بده نه فقط تا تمام شدن واحدامون.
از همتون میخوام که هیچوقت وبلاگو ترک نکنید. نظر بدید مطلب بدید و ...
حداقل از دوران تحصیلتون 1 یادگاری در کنار بقیه افتخاراتتون داشته باشید که بتونید از حال بقیه بچه ها خبر داشته باشید.
به هر حال منظورم از این مطلب این بود که به وبلاگ سر بزنید و نزارید از هم بپاشه.
 هر کسی انتقادی هم داره بگه. در ضمن یه مسابقه وبلاگی هم می خواهیم راه بندازیم نیاز به مشورت داریم.

الصاق: آقا بهزاد هنوز منتظر گلواژه هاتون هستیم.

با تشکر
نوشته شده در تاريخ 87/02/13 توسط جابر ساریخانی |
در مورد شرکتهای سهامی و لیست صورتهای مالیشون هر کی هر شرکتیو انتخاب کرده تو قسمت نظرات بگه که ۲ نفر شبیه هم نشه...

حق تقدم با کسیه که زودتر اسم شرکتو بده..........

من خودم شرکت شرکت پتروشیمی فن آوران انتخاب کردم.

با تشکر

نوشته شده در تاريخ 86/11/15 توسط جابر ساریخانی |
با سلام.
اول باید تشکر کنم از بهزاد خان که مطلب خیلی باحالی نوشتی.
بعد هم تشکر کنم از بچه ها که هنوز هم به این دخمه سر میزنن.
و همچنین گله کنم از همون بچه هایی که سر میزنن به وبلاگ نه به خاطر اینکه به وبلاگ سر میزنن به خاطر اینکه بدون اینکه نظر بدن وبلاگو ترک میکنن.
الان آمار وبلاگ نشون میده که تا حالا نزدیک 5000 بازدید داشته که اگه 2000 تاشو هم بگیم غریبه بوده و یا جزو بازدید های مشکوک النظر [نیشخند] حساب کنیم. اگه همه میخواستن 1 یه نظر بدن تا خالا نه تنها نظرا به 3000 میرسید بلکه آمار بازدیدها هم به خاطر مطالعه نظرها حداقل حدود 8000 میشد.
حالا از همه بچه ها میخوام تا با دادن نظر خودتون اونایی که مطلب مینوسنو شارژشون کنید، همین بهزاد با اینکه مطلب خیلی قشنگی زده بود و اولین مطلبش هم توی این وبلاگ بود هیچ کدومتون نظر ندادید.
از هرکسی که میخواد مطلب بزنه میتونه account  بگیره.
هر نظر و پیشنهادی هم داریدکه میدونید میتونه وبلاگو بهتر کنه بدید.

بابا ما حداکثر 3 ترم دیگه با هم هستیم، بیایید حداقل این وبلاگو نگهش داریم.


حالا ببینم کسی نظری در مورد این مطلب میده.
نوشته شده در تاريخ 86/07/30 توسط جابر ساریخانی |

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ .

الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ .

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ

وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ

أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها .

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ

الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ .

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ .

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ .

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ

أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً .

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ

لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ

طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ

العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ

هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ

أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ

حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ

دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ

وَحدَهُ .

 

ترجمه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 86/05/01 توسط جابر ساریخانی |

سلام به همه ی همکلاسی ها.. امیدوارم تابستون خوبیو در حال گذروندن باشید.. خوبه که تو این ایام هم به وبلاگ سر میزنید... و  تعداد بازدید کننده ها تقریبا مثل ایام قبل از تعطیلات هستش.. با تعدادی از بچه ها تماس داشتم حاشون خوب بود امیدوارم بقیه هم کلاسی ها هم حالشون خوب باشه..

 

 

این مطلبو خوندم به نظرم جالب بود برای شما هم گذاشتم که بخونید و لذت عظما رو ببرید:

 

كنكور = گذرگاه كاماندارا

قبول شدن در دانشگاه = صعود

دوران دانشجویی = سالهای دورازخانه

خوابگاه دانشجويي = اجاره نشینان

امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پايان ترم = آوار

ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها

شاگرد ممتاز= پرنده ی کوچک خوشبختی

مسئولين دانشگاه = اویل

استادان = این گروه خشن

رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي

اشپزخانه = خانه عنكبوت

پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر

دانشجوي ا خراجي = دیوانه ای از قفس پرید
دانشجوي فارغ التحصيل = لوک خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بیهوده

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز کوهها

پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم ميميرند

محوطه ی چمن دانشگاه =حريم مهرورزي

استاد راهنما = مرد نامرئي

كمك هزينه = بر باد رفته

درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم

پشت کنکوری ها = بینوایان

اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت

تقلب در امتحان = تنها راه نجات

يادگيري = رفتن به قله قاف

دانشجوي معترض = پسر شجاع
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
دكتر بهداري = گله بان

انصراف = فرار از كولاك

تصحیح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6میليون دلاري

هيئت علمي= سامورایی ها

رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

دعوای دانشجویان = جنگ جهانی اول

معاون اموزش = دزد دريايي

برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند

از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین

 

نوشته شده در تاريخ 86/03/10 توسط جابر ساریخانی |
بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان عزیز مقیم شهرستان تهران میرساند : از پذیرفتن هر گونه دانشجوی مقیم شهرستان پایتخت در ایام امتحانات معزوریم.... حتی شما شهرستانی ها...

امیدوارم برو بچس شهرستان این امر و جدی بگیرن....

از طرف تمامی بچه های خوابگاهی. 

نوشته شده در تاريخ 86/02/26 توسط جابر ساریخانی |
چرا دورویید بچه ها ... چرا به هم که میرسید دور هم میگردید ولی وقتی میخوایید تو این وبلاگ پیام بزارید این جوری با هم کل میزارید و هم دیگرو جلوی غریبه ها ضایع میکنید.... حر اقل جلوی هم با هم بد باشید و اینجا با هم خوب باشید..

مثال ناقض مطلب بالا :  مثلا ممد نیکدل و هادی علیجانی به هم که میرسن اصلا با هم صحبت نمیکنن.. و به نظر میرسه به خون هم تشنه هستند.  ولی وقتی باهاشون میشینی صحبت میکنی پشت سر هم از خوبی اون یکی میگن... جدی میگم......   

چرا اینجوری هستید.. چرا دورویی؟؟؟؟؟؟؟

در آخر سر :

 ۱) و از هادی و ممد میخام که مسخره بازیو بزارن کنار .. در غیر این صورت با آنها طبق قوانین خودم رفتار میکنم(این جمله به عنوان یک تهدید قلمداد شود)...

۲) من شما رو به یه رویی دعوت میکنم... این قدر حداقل اینجا با هم کل پیام نندازید.

نوشته شده در تاريخ 86/01/14 توسط جابر ساریخانی |
سال جدید شروع شد و همه هم که از ۱۸ میان سر کلاساشون و همه با هم شروع میکنن درس خوندن.

تا این ترم هم مثل ترم قبل تجزیه وتحلیلو نیفتیم البته این ترم سیستمهای اطلاعاتی داریم با استاد گران قدر دکتر سرداری.

بقیه درس ها هم که مثل آب خوردنه. کاری نداره...

فقط تمرکزتونو بزارید رو به دست آوردن دل استاد سیستمهای اطلاعاتی.

نوشته شده در تاريخ 85/12/28 توسط جابر ساریخانی |
این مطلبو در مورد فیلم ۳۰۰ میزارم ..وقت ندارم زیاد توضیح بدم .. اگه خوشتون اومد نظر بدید...

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 85/12/25 توسط جابر ساریخانی |
بیل گیتس هراز گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای امریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.


او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمیگیرند به شرح زیر نام برد:


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 85/12/17 توسط جابر ساریخانی |
این مطلبو گذاشتم چون خودم چند وقت دنبالش بودم.. حالا منم خلاصشو میزارم هر کی میخاد رو ادامه مطالب کلیک کنه و بخونه

تبلیغ نیست.. واقعا چرت و پرت..... من کل مطالبو چون میدونستم بدرد نخوره نظاشتم.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 85/12/17 توسط جابر ساریخانی |
نوشته شده در تاريخ 85/12/15 توسط جابر ساریخانی |
معلم پاي تخته داد ميزد
 
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششي
 
 از گرد پنهان بود .
 
ولي آن ته كلاسيها لواشك بين هم تقسيم ميكردند .
 
دلم ميسوخت به حال او٬ كه بيخود هاي و هو ميكرد
 
و با آن شور تساويهاي چيزي را نشان ميداد.
 
با خطي روشن به روي تخته اي تاريك
 
كه از ظلمت چو قلب ظالمان تاريك و غمگين بود .
 
تساوي را نوشت ٬بانگ برآورد كه ...
             
  يك با يك برابر هست
 
ناگهان يك نفر از ميان جمع برخواست
 
"هميشه يك نفر بايد به پا خيزد٬ هميشه يك نفر"
 
به آرامي سخن سرداد: «اين تساوي فاحش و محض
 
است»
 
نگاه بچه ناگه به يك سو خيره شد با بهت.
 
معلم مات بر جا ماند
 
و او مي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بود...
 
آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟
                       
سكوت موحشي بود و سوزي سخت
 
معلم خشمگين فرياد زد:« آري »
 
و او  با پوزخندي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بود..
 
آنكه زري و زوري داشت٬ بالا بود و
 
آنكه قلبي پاك و دستي تهي از زر داشت پست تر بود ؟
 
اگر يك فرد انسان واحد يك بود٬  
 
اين تساوي زير و رو مي شد.
 
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود٬
 
نان و مال مفتخواران از كجا آماده ميگرديد؟
 
يا چه كس ديوار چين را بنا ميكرد ؟
 
يك اگر با يك برابر بود
 
پس كه پشتش زير بار فقر خم ميشد؟
 
يا كه زير  ضرب شلاق وتازيانه له مي شد؟
 
يك اگر با يك برابر بود
 
پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد يا چه كس اين
 
رادمردان را فنا مي كرد؟
                             
  وسكوت بود و سكوت
 
در اين هنگام معلم ناله آسا گفت:
 
بچه ها در جزوه هاي خود بنويسيد...
            
       كه با يك برابر نيست
                كه يك با يك برابر نيست.
 
این مطلبو یکی از دوستان به گروه فرستاده بودن منم گذاشتمش اینجا برای همه
نوشته شده در تاريخ 85/11/27 توسط جابر ساریخانی |
نوشته شده در تاريخ 85/11/20 توسط جابر ساریخانی |

      <به نام کسی که هستی از آن اوست>


سلام ما دوباره آمدیم، اما این بار با دفعه قبل فرق کردیم. این بار تصمیم داریم توی این وبلاگ چیزهای متنوعی داشته باشیم. از دانلود آهنگ(اینور آبی یا اون ور آبی) گرفته تا خبرهای داغ و خلاصه خبرهای کلا س خودمون.در واقع این وبلاگ میتونه به کانون تصمیم گیریه کلاس هم تبدیل بشه.راستی این وبلاگ گروهیه و همه میتونن مطلب بنویسن .ما یه ستون به انتقاد از بچه ها اساتید و ...اختصاص دادیم.راستی یه چیز دیگه یه وقت انتقاد با توهین اشتباه نگیریم.البته جنبه هم خوبه کمی داشته باشیم.درپایان امیدوارم که این وبلاگ نقشی سازنده و خوب در کلاس چند طیفی ما بازی کنه. یه مطلب دیگه سمت چپ صفحه یه چت روم هم گذاشتیم، اسمتون و پیامتونو بذارید بعد صفحه رو refresh کنید.

در نظر سنجی های وبلاگ هم شرکت کنید و نتیجه رو ببینید.

برای هر بار ورود به وبلاگ خواهشا به این آدرس برید بعد از اونجا وارد بشید.(مطلبای جالبی میبینید).
http://bazargani84.googlepages.com

این وبلاگ از تاریخ ۱/۱۲/۸۵ راه اندازی میشه. اگه کسی( از دو طرف) میخواد تو این وبلاگ مطلب بنویسه یا از نویسنده ها باشه به ما خبر بده تا account بهش بدیم.


در آخر برای بهتر شدن این وبلاگ نظر یادتون نره.....(نظراتتون هتمن باید تایید بشه و نظرای کارسازو حتما نمایش خواهیم داد)



                                                از طرف نویسندگان

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
نويسندگان
پيوند ها
Blog Skin