وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد |
|
|
نوشته شده در تاريخ 88/07/11 توسط جابر ساریخانی
|
میدونم تا حالا از این جور مطلبای بدرد نخور نزاشتم... ولی دیدم دیگه وبلاگ بازدید کننده ای نداره و بچه ها دیگه مرامشونو نشون نمیدن و علی اسلامی هم خط اختصاصی واسم نخریده که دائم با بچه ها در تماس باشم....
به بزرگواری خودتون ببخشید و نظرم که انشا ا... فراموش نمیشه... یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفرسفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.. کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.. خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام راپرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم " و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم !!!!!!!!! در ادامه میخوام یه عکس از مراسم عروسیم بندازم به این امید که ممد هم یه عکس از مراسمش بندازه که واقعا خیلی دوست داشتم بیام ولی نتونستم...
نوشته شده در تاريخ 88/05/26 توسط جابر ساریخانی
|
سلام هم کلاسی...
خوبی!! ولی خیلی نامردین!! چی میشد یکیتون با من میومد میرفتیم.!!! خوبه به همتون اس ام اس دادم. وبلاگ خیلی وقته آپ نشده .. این جوری میخواید نگهش دارین؟؟؟؟!!!
امروز به یه چیزی پی بردم: میدونین اگه یکی از بچه های مدیریت بازرگانی ورودی ۸۴ دانشگاه شاهد بره بالا پشت بوم دانشگاه و نصف صورتشو با دستش بپوشونه بقیه بچه ها چی میگن ؟؟؟!!!! بقیش در ادامه مطلب.... ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 88/04/17 توسط جابر ساریخانی
|
امیدوارم که همه بچه ها با قرار سیاوش موافق باشن و روش وایسن..... در ضمن کسایی که قالب طراحی می کنن یه قالب توپ برای این وبلاگ بسازن... نوشته شده در تاريخ 87/12/13 توسط جابر ساریخانی
|
کی دنبال کارای جشنه.
ما که گفتیم ۱ اسفند بگیریم گفتید نه! حالا قراره کی جشن بگیرید!!!! مارو هم دعوت میکنید!! راستی اونایی که با دکتر بیگی نیا کلاس دارن چه روزیه؟ آخه منم کلاس دارم ولی نمیدونم چه روز و چه ساعتی هست.. منم خبر کنید...
آخه نامردا!!!! نباید یکیتون یه زنگ بزنه بگه جابر مردی زنده ای!!!! راستی ۳۰ اسفند یادتون نره.... منتظر همتون هستم... مثل سری قبل نشه این بگه اون گفت نریم. اون یکی بگه عقد خواهرم بود. اون یکی بگه بلیط گیرم نیومد. نوشته شده در تاريخ 87/11/26 توسط جابر ساریخانی
|
نوشته شده در تاريخ 87/11/07 توسط جابر ساریخانی
|
مصاحبه اختصاصی با آقای هادی علی جانی (ملقب به پویا) در تاریخ 7 بهمن ماه 1387 در مترو به سمت میرداماد
تاریخ تولد: 21 فروردین 1366. محل تولد: شهرستان شمیرانات اصالت: اصفهانی، اراکی سوالات را من و سیاوشه. سوال اول- ج:تا حالا چند بار این مسیرو اومدی و رفتی؟
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 87/11/02 توسط جابر ساریخانی
|
در صورت ظاهر شدن هر کدام از عوارض ذکر شده بنده هیچ تعهدی قبول نکرده و اصلاً به من چه؟! چشمتان کور دنده تونم نرم میشستی سر کلاس درس گوش میدادی.
منبع: وبلاگ همکلاسیم که تو لینکها هم گذاشتم. این مطلبو به صورت خیلی مرموزانه کش رفتم.
متن بالا رو که خوندید بگید افراد زیر در کدام یک از گروهها قرار دارند؟
نوشته شده در تاريخ 87/10/04 توسط جابر ساریخانی
|
نظرتون راجع به تاریخ جشن چیه؟
پنجشنبه اول اسفند چطوره؟ مکان سالن همایشهای سینما ایران خیابون شریعتی؟ نوشته شده در تاريخ 87/09/12 توسط جابر ساریخانی
|
سلام
نظرات موافق مخالف پیشنهادات انتقادات هرچی دارید در این زمینه بگید نوشته شده در تاريخ 87/08/11 توسط جابر ساریخانی
|
با سلام.
میبینم همتون خوبیدو دارید تلاش میکنید. برای زنگ تفریحتون یه عکس از بچه ها انداختم و همینطور میخوام نظر شنجی کنم در مورد جشن فارغ التحصیلی.. اگه نظری در مورد این جشن دارید و هر چی دیگه بگید. یا اصلا موافقید..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در تاريخ 87/03/18 توسط جابر ساریخانی
|
با سلام خدمت تمامی دوستان و همکلاسی های عزیز
می بینم یعنی حدسم اینه که همتون در حال تکاپو هستید که بتونید این چند واحد باقی مونده رو با نمرات عالی پاس کنید. میبینید که این وبلاگ بر خلاف وبلاگ قبلی تونست مدت زمان بیشتری دووم بیاره. امیدوارم بتونه به فعالیتش ادامه بده نه فقط تا تمام شدن واحدامون. از همتون میخوام که هیچوقت وبلاگو ترک نکنید. نظر بدید مطلب بدید و ... حداقل از دوران تحصیلتون 1 یادگاری در کنار بقیه افتخاراتتون داشته باشید که بتونید از حال بقیه بچه ها خبر داشته باشید. به هر حال منظورم از این مطلب این بود که به وبلاگ سر بزنید و نزارید از هم بپاشه. هر کسی انتقادی هم داره بگه. در ضمن یه مسابقه وبلاگی هم می خواهیم راه بندازیم نیاز به مشورت داریم. الصاق: آقا بهزاد هنوز منتظر گلواژه هاتون هستیم. با تشکر نوشته شده در تاريخ 87/02/13 توسط جابر ساریخانی
|
در مورد شرکتهای سهامی و لیست صورتهای مالیشون هر کی هر شرکتیو انتخاب کرده تو قسمت نظرات بگه که ۲ نفر شبیه هم نشه...
حق تقدم با کسیه که زودتر اسم شرکتو بده.......... من خودم شرکت شرکت پتروشیمی فن آوران انتخاب کردم. با تشکر نوشته شده در تاريخ 86/11/15 توسط جابر ساریخانی
|
با سلام.
اول باید تشکر کنم از بهزاد خان که مطلب خیلی باحالی نوشتی. بعد هم تشکر کنم از بچه ها که هنوز هم به این دخمه سر میزنن. و همچنین گله کنم از همون بچه هایی که سر میزنن به وبلاگ نه به خاطر اینکه به وبلاگ سر میزنن به خاطر اینکه بدون اینکه نظر بدن وبلاگو ترک میکنن. الان آمار وبلاگ نشون میده که تا حالا نزدیک 5000 بازدید داشته که اگه 2000 تاشو هم بگیم غریبه بوده و یا جزو بازدید های مشکوک النظر [نیشخند] حساب کنیم. اگه همه میخواستن 1 یه نظر بدن تا خالا نه تنها نظرا به 3000 میرسید بلکه آمار بازدیدها هم به خاطر مطالعه نظرها حداقل حدود 8000 میشد. حالا از همه بچه ها میخوام تا با دادن نظر خودتون اونایی که مطلب مینوسنو شارژشون کنید، همین بهزاد با اینکه مطلب خیلی قشنگی زده بود و اولین مطلبش هم توی این وبلاگ بود هیچ کدومتون نظر ندادید. از هرکسی که میخواد مطلب بزنه میتونه account بگیره. هر نظر و پیشنهادی هم داریدکه میدونید میتونه وبلاگو بهتر کنه بدید. بابا ما حداکثر 3 ترم دیگه با هم هستیم، بیایید حداقل این وبلاگو نگهش داریم. حالا ببینم کسی نظری در مورد این مطلب میده. نوشته شده در تاريخ 86/07/30 توسط جابر ساریخانی
|
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ .
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 86/05/01 توسط جابر ساریخانی
|
سلام به همه ی همکلاسی ها.. امیدوارم تابستون خوبیو در حال گذروندن باشید.. خوبه که تو این ایام هم به وبلاگ سر میزنید... و تعداد بازدید کننده ها تقریبا مثل ایام قبل از تعطیلات هستش.. با تعدادی از بچه ها تماس داشتم حاشون خوب بود امیدوارم بقیه هم کلاسی ها هم حالشون خوب باشه..
این مطلبو خوندم به نظرم جالب بود برای شما هم گذاشتم که بخونید و لذت عظما رو ببرید:
كنكور = گذرگاه كاماندارا قبول شدن در دانشگاه = صعود دوران دانشجویی = سالهای دورازخانه خوابگاه دانشجويي = اجاره نشینان امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي امتحان پايان ترم = آوار ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها شاگرد ممتاز= پرنده ی کوچک خوشبختی مسئولين دانشگاه = اویل استادان = این گروه خشن رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي اشپزخانه = خانه عنكبوت پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر دانشجوي ا خراجي = دیوانه ای از قفس پرید واحد گرفتن = جدال بیهوده مدرك گرفتن = پرواز بر فراز کوهها پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ مرگ استادها = جلادها هم ميميرند محوطه ی چمن دانشگاه =حريم مهرورزي استاد راهنما = مرد نامرئي كمك هزينه = بر باد رفته درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم پشت کنکوری ها = بینوایان اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت تقلب در امتحان = تنها راه نجات يادگيري = رفتن به قله قاف دانشجوي معترض = پسر شجاع انصراف = فرار از كولاك تصحیح ورقه امتحان = انتقام نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ شاگرد اول = مرد 6میليون دلاري هيئت علمي= سامورایی ها رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین دعوای دانشجویان = جنگ جهانی اول معاون اموزش = دزد دريايي برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین نوشته شده در تاريخ 86/03/10 توسط جابر ساریخانی
|
بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان عزیز مقیم شهرستان تهران میرساند : از پذیرفتن هر گونه دانشجوی مقیم شهرستان پایتخت در ایام امتحانات معزوریم.... حتی شما شهرستانی ها...
امیدوارم برو بچس شهرستان این امر و جدی بگیرن.... از طرف تمامی بچه های خوابگاهی. نوشته شده در تاريخ 86/02/26 توسط جابر ساریخانی
|
چرا دورویید بچه ها
مثال ناقض مطلب بالا : مثلا ممد نیکدل و هادی علیجانی به هم که میرسن اصلا با هم صحبت نمیکنن.. و به نظر میرسه به خون هم تشنه هستند. ولی وقتی باهاشون میشینی صحبت میکنی پشت سر هم از خوبی اون یکی میگن... جدی میگم...... چرا اینجوری هستید.. چرا دورویی؟؟؟؟؟؟؟ در آخر سر : ۱) و از هادی و ممد میخام که مسخره بازیو بزارن کنار .. در غیر این صورت با آنها طبق قوانین خودم رفتار میکنم(این جمله به عنوان یک تهدید قلمداد شود)... ۲) من شما رو به یه رویی دعوت میکنم... این قدر حداقل اینجا با هم کل پیام نندازید. نوشته شده در تاريخ 86/01/14 توسط جابر ساریخانی
|
سال جدید شروع شد و همه هم که از ۱۸ میان سر کلاساشون و همه با هم شروع میکنن درس خوندن.
تا این ترم هم مثل ترم قبل تجزیه وتحلیلو نیفتیم البته این ترم سیستمهای اطلاعاتی داریم با استاد گران قدر دکتر سرداری. بقیه درس ها هم که مثل آب خوردنه. کاری نداره... فقط تمرکزتونو بزارید رو به دست آوردن دل استاد سیستمهای اطلاعاتی. نوشته شده در تاريخ 85/12/28 توسط جابر ساریخانی
|
این مطلبو در مورد فیلم ۳۰۰ میزارم ..وقت ندارم زیاد توضیح بدم .. اگه خوشتون اومد نظر بدید...
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 85/12/25 توسط جابر ساریخانی
|
بیل گیتس هراز گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای امریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.
او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمیگیرند به شرح زیر نام برد: ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 85/12/17 توسط جابر ساریخانی
|
این مطلبو گذاشتم چون خودم چند وقت دنبالش بودم.. حالا منم خلاصشو میزارم هر کی میخاد رو ادامه مطالب کلیک کنه و بخونه
تبلیغ نیست.. واقعا چرت و پرت..... من کل مطالبو چون میدونستم بدرد نخوره نظاشتم. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 85/12/17 توسط جابر ساریخانی
|
نوشته شده در تاريخ 85/12/15 توسط جابر ساریخانی
|
معلم پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششي
از گرد پنهان بود .
ولي آن ته كلاسيها لواشك بين هم تقسيم ميكردند .
دلم ميسوخت به حال او٬ كه بيخود هاي و هو ميكرد
و با آن شور تساويهاي چيزي را نشان ميداد.
با خطي روشن به روي تخته اي تاريك
كه از ظلمت چو قلب ظالمان تاريك و غمگين بود .
تساوي را نوشت ٬بانگ برآورد كه ...
يك با يك برابر هست
ناگهان يك نفر از ميان جمع برخواست
"هميشه يك نفر بايد به پا خيزد٬ هميشه يك نفر"
به آرامي سخن سرداد: «اين تساوي فاحش و محض
است»
نگاه بچه ناگه به يك سو خيره شد با بهت.
معلم مات بر جا ماند
و او مي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بود...
آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟
سكوت موحشي بود و سوزي سخت
معلم خشمگين فرياد زد:« آري »
و او با پوزخندي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بود..
آنكه زري و زوري داشت٬ بالا بود و
آنكه قلبي پاك و دستي تهي از زر داشت پست تر بود ؟
اگر يك فرد انسان واحد يك بود٬
اين تساوي زير و رو مي شد.
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود٬
نان و مال مفتخواران از كجا آماده ميگرديد؟
يا چه كس ديوار چين را بنا ميكرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم ميشد؟
يا كه زير ضرب شلاق وتازيانه له مي شد؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد يا چه كس اين
رادمردان را فنا مي كرد؟
وسكوت بود و سكوت
در اين هنگام معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه هاي خود بنويسيد...
كه با يك برابر نيست
كه يك با يك برابر نيست.
این مطلبو یکی از دوستان به گروه فرستاده بودن منم گذاشتمش اینجا برای همه
نوشته شده در تاريخ 85/11/27 توسط جابر ساریخانی
|
نوشته شده در تاريخ 85/11/20 توسط جابر ساریخانی
|
<به نام کسی که هستی از آن اوست> در نظر سنجی های وبلاگ هم شرکت کنید و نتیجه رو ببینید. |
|