|
وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد
حیف... نمیشه بمونی کنارم من که جز تو کسی رو ندارم کاش که پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه روده این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم
آی تو که از نگاه من بریدی با چنگ و دندون به هوا پریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف... که چشاتو بستی و ندیدی
حیف... نمیشه بمونی کنارم من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه روده این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم
تو میری و رفتنتو می بینم باز به تماشای افق می شینم میری و آتیش می کشی به جونم ترانه هامو واسه کی بخونم ؟
آی تو که از نگاه من بردی با چنگ و دندون به هوا پریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستی و ندیدی 87/05/30 :: 14:17 :: نويسنده : سیاوش غلامرضایی
هههههییییییی!!هی! چه زود گذشت . انگار همین دیروز بود …. اِ ! ببخشید یادم رفت . سلام . خوبید ؟ تابستون خوش میگذره ؟ می تونم حدس بزنم چیکار دارید می کنید . دارید برای ارشد آماده می شید . ان شاء الله همتون موفق باشید . داشتم فکر میکردم چه زود گذشت . سه سال از اومدنمون به دانشگاه گذشت . سه سال از آشناییمون با هم ، از رفاقتهامون گذشت . انگار همین دیروز بود فهمیدیم دانشگاه شاهد قبول شدیم . انگار همین دیروز بود بعد از اینکه هفت خان ثبت نام رو طی کردیم گفتن باید بیاین جشن شکوفه ها ، توی سازمان حج و زیارت و اولین بار اونجا بهمون گفتن دانشجو. یا اولین کلاسمون . یادش بخیر . میدونم شاید خیلی هاتون اگه این متنو بخونید مسخرم کنید و بگید خوب شد داره تموم میشه و از این بیابون خلاص میشیم و ... اما انصافا بهترین روزها و بهترین دوستامون توی دانشگاه نبوده ؟ برای من که اینجوری بوده و هست . بعضی وقتها با خودم میگم مثل اینکه دانشگاه اون مصاحبه رو گذاشته بود که یه عده از بهترین و پاک ترین و دوست داشتنی ترین بچه ها رو گلچین کنه بفرسته توی کلاس . اونم بازرگانی 84 . جدی میگم . وقتی یاد روزهای گذشته و خاطراتی که با بچه ها داشتیم میفتم گریم میگیره . با همه کلی صفا کردیم و خاطره داریم . اما خودمونیم ها شماها بیشتر حال کردید که رفیق باحال و دوست داشتنی و با معرفت و ... مثل من داشتید . بماند .... چطوره یه مسابقه خاطره نویسی ترتیب بدیم . همه دوستان،بهترین خاطره هاشونو بنویسن . راجع به این نظر بدید . 87/05/05 :: 16:41 :: نويسنده : محمد نیکدل
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||