|
وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد
دقت کردید شب امتحان وقتی چشم ها سنگین شد و متوجه میشی دیگه بیشتر نمیتونی بخونی حسرت میخوری چرا زودتر شروع نکردی اما حالا دیر شده
حالا گوشی رو برمیداری زنگ میزنی برو بچ میبینی اونام مثل تواند بعد شروع میکنید که به هم روحیه بدید ولی سر امتحان میفهمید کاری از دست این روحیه دادنا برنمیاد تازه اونجا تصمیم میگیری درامتحانات بعدی از وقتمان نهایت استفاده رو ببریم اما باز امتحان بعدی انگار این قضایا تکرار میشه نمیدانم با من هم عقیده اید یا نه ادم تو خوابگاه نصف خونم نمیتونه درس بخونه ولی تقریبا اصلا استرس نداره و به شدت احساس میکنه امتحانو قبول میشه حتی وقتیکه اصلا درس نخونده 86/03/20 :: 22:44 :: نويسنده : سیاوش غلامرضایی
همانطوری که قبلا وعده داده بودم خبری در راه است
خدمت دوستان عرض کنم که بر اساس گزارش این کمیته : هر کس شاید دارای چیزی باشد که برای او و حتی خانواده اش مقدس باشد . لذا خانواده بزرگ و صد البته محترم غلامرضایی ها نیز از این امر مستثنی نیستند . دوست دارید بدانید آن چیزی که برای آقا سیا ی ما مقدس و دوست داشتنی میباشد چیست ؟ بدانید و همگان آگاه باشند سیا جون ما بهنگام شب آن را می بوسد و با او صحبت می کند و ما هر موقع که با سیا تماس میگیریم معمولا عرض ادب بخدمتش داریم . بگم چیه؟ چرا میزنید؟ میگم کسی نیست جز جیگیل عروسک آقا سیاوش. 86/03/17 :: 16:23 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
صدایی از کوچه های مدینه به گوش میرسد صدای از مسجد رسول خدا می آید که ای مردم وای شیخین حق من از ارث پدرم بدهید.آری باز صدای زهرا پاره تن رسول خدا بر گوش میرسد باز در شکسته وپهلوی پاره شده ودستان بسته علی. همانگونه که شمع در تاریکی می سوزدوقطره قطره آب میشود واشکهای سوزان خویش را روان می سازد فاطمه نیز اندک اندک می سوخت وبه خاموشی می گرایید. اکنون دیگر فاطمه با سکوت خود فریاد می کشد وبا آه آتشین خود طومار ستم را می سوزاند. دیگر کسی صدای ناله فاطمه را که از ژرفای دلی شکسته بر می خاست نمی شنید مگر آنکه گذارش به بقیع می افتاد. واینک فاطمه در بیت الاحزان با ناله خو فریاد می زندکه....انقلاب من در اندوهم فرو پیچیده است... واعتراضم در اشکهایم نهفته است.امیدوارم که شما این زبان را بفهمید...پروردگارا اینان به من ستم کردن مرا از چنگ اینان آزاد ساز . وشگفت اینجاست که در این شرایط هم شیخین نمی گذارند فاطمه به حال خود باشد.در این لحظات آخر آمده اند تا بر همه جنایات خود بر اسلام ومسلمین پرده بکشند ومشروعیت ومقبولیت از دست رفته را باز یابند وبه مردم وانمود کنند که فاطمه آنان را مورد عفو وگذشت قرار داده است. 86/03/16 :: 15:43 :: نويسنده : عباس عزیزی
قدیما یه پیازگنده تو سوفره می ذاشتند که مرد خونه با یه مشت پیاز بیچاره رو پخش سفره می کرد اما الان فقط چند تا خلال نازک ، اونم دور بشقاب مرغ بریون برا تزئین میذارند. آخه پیازم دیگه قرتی شده.
قدیما وقتی مرد از سرکار برمی گشت و گرد و خاک لباساشو تکون می داد زن و بچه اش تا نیم ساعت سرفه می کردند اما الان وقتی مرد میادخونه بوی ملایم ادکلن تمام خونه رو می گیره. قدیما یه تار موی سبیل مرد اعتباره یه شهر بود اما الان، الان که دیگه سبیلی نمونده قدیما دل جونمرد های شهر گر می گرفت واز زورغیرت موهاشون سفید می شد وقتی یه زن مجبور می شد برا خرج زندگی کار کنه اما الان که دخترکهای ادامس فروش هر روز با زندگی می جنگند، خوش غیرتهای شهر خیلی که هنر کنند یه آدامس می خرند و نالوتی ها و گرگهای شهرم که هیچی دیگه. قدیما حرمت دلای شکسته با فرشته های آسمون بود اما الان دلای شکسته اسباب معرکه گیری و بساط خنده دلقک های شهره. قدیما خدا رو زمین غریبه نبود اما الان ... 86/03/16 :: 15:41 :: نويسنده : عباس عزیزی
سلام به دوستان:
من از نوشبن مطلب قبلی منظورم این نبود که ما هم مثل اونا(دیگر کلاسایی که در موردشون نوشتم ) باشیم: و یا خدای ناخواسته با هم بیرون بریم . بلکه نظرم این بود که با هم بهتر از قبل باشیم و نه اینکه یکی بیاد بگه خانم ها سلام نمیدن .چرا که این نظر شخصی هر کسیه که سلام بده یا نه و بایدبرای همه قابل احترام باشه . می خواستم بگم که اگه حتی مشکلی پیش می یاد مث یه آقا و خانم با درک و کمالات بیایم در جهت تکامل و اصلاح همدیگه کمک کنیم و ایرادات همو بصورت دوستانه بگیم . نه اینکه بشینیم ببینم یکی اشتباهی می کنه بیایم سوژهش کنیم و پشت سر بقیه حرف دربیاریم و یا اگه کاری پیش می یاد که هماهنگی و.... نیاز داره بچه بازی در بیاریم. در هر صورت امیدوارم دوستان امتحاناشونو به خوبی بدن و خوش باشن. ضمنا باید بگم که این مطلبو واسه این نوشتم که بعضی از آقایون گفتن مطلب قبلی من شبهه بر انگیز بوده . اینو نوشتم که خدای ناخواسته شبهه ای پیش نیاد. 86/03/13 :: 18:11 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
در پی درخواست های مکرر شما دوستان راجع به وقایع اخیر وبلاگ کمیته حقیقت یاب کلاس کارب خود را شروع کرد و به نتایج خوبی رسید
دراین تحقیقات روشن شد منظور علی اسلامی از واژه ی چیز کلمه ی باد بوده یعنی دختر ها مثل باد رد میشن و مثل باد سرعت دارند و منظور ایشان از رفیق های بیرون دوستانی هستند که مثل باد از کنار ایشان رد نمشن زیرا اقای اسلامی بسیار سینوزیت حساسی دارند و وقتی در معرض باد قرار میگیرند فورا سرما میخورند و همین همر باعث شده بود ایشان هفته ها از بیماری رنج ببرند و موجبات رنجش ایشان را فراهم کرده بود در همین جا از شما میخواهم وقتی به علی میرسید از سرعت خود بکاهید شایان ذکر است نتایج تحقیقات تعجب و شگفتی همگان از جمله اقای اسلامی را در پی داشت 86/03/10 :: 20:28 :: نويسنده : سیاوش غلامرضایی
بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان عزیز مقیم شهرستان تهران میرساند : از پذیرفتن هر گونه دانشجوی مقیم شهرستان پایتخت در ایام امتحانات معزوریم.... حتی شما شهرستانی ها...
امیدوارم برو بچس شهرستان این امر و جدی بگیرن.... از طرف تمامی بچه های خوابگاهی. 86/03/10 :: 0:0 :: نويسنده : جابر ساریخانی
پارسال من ترم دوم جلسه ی اخر زبان عمومی که با علوم تربیتی ها ور داشته بودم کنفرانس داشتم که ۲ نمره ی غیر از ۲۰ داشت اون روز {چون زیر ۱۰ نفر کلاس تشکیل نمیشه} تقریباهمه ی بچه های علوم تربیتی در حالیکه دانشکده تعطیل بود وکلاس دیگه ای هم نداشتند و ۶ روز بعد امتحان داشتند سر کلاس حاضر شدند که جا داره همین جا دوباره ازشون تشکر کنم
اما دیروز در حالیکه کلاس دکتر حسینی ساعت ۱ شروع می شد و ما صبح امتحان بازار یابی داشتیم هیچ کس به غیر از اقایان دانیالی عزیزی و خندابی حاضر نشد به مدت فقط ۳۵ دقیقه سر کلاس حاضر بشه و اگر غیبت های زیاد بچه های صنعتی نبود {که انها را مجبور به حضور در کلاس کرده بود } ۲نمره ی کنفرانس من که جزو ۲۰ نمره بود عملا می پرید این در حالی بود که من مستقیم و غیر مستقیم خواهان حضور بچه ها در کلاس شده بودم من پارسال فکر میکردم بچه های علوم تربیتی به وظیفه اخلاقی خود عمل کردن چون اگر من هم جای انها بودم همین کار را میکردم ولی حالا به کار خوب و معرفت انها یبشتر پی میبرم شایان ذکر است به دلیل وضعیت اقای علی جانی و بلیط اقای ساریخانی از این دو نفر هیچ انتظاری نبود 86/03/09 :: 20:31 :: نويسنده : سیاوش غلامرضایی
آهاي شکم قلمبه ها! مردم شهر! صف بکشين، چن شبه نون گرون شده آستينا بالا همگي، نون حالا نرخ خون شده صف بکشين گرسنه ها، بياين که داغه بربري سرمه چشماتون کنين، چشم و چراغه بربري درخت سيب و پرتقال درخت آرزوتونه لقمه صبر و انتظار چن ساله تو گلوتونه عرض خيابونو ولش، پياده رو جاي شماست خوب ببينين، اين ماشينا مال تماشاي شماست آي آدماي اون بالا! هوا خوبه، آفتابي شين خيابونا مال شماس، سوار اتول اربابي شين آي آدماي اون بالا! تخته نشه نوندوني تون گندمو ارزونش کنين، باغ بهشت ارزوني تون از اون بالا نيگا کنين، ما يه کمي پايين تريم حرفاي کاغذي تونو از روي دکه مي خريم روزنومه ها، روزنومه ها از نون شب واجب ترن اين وريا اون وريا نوبتي از هم مي برن نرخ مصوبت درست، بازي امشبت درست بالايي جون دوست داريم، تيپ مرتبت درست آب مي چکه طبق طبق از تو لبا و لوچه ها فروختني هرچي که هست مال شما و نوچه ها آهاي شکم قلمبه ها! سفره تونو جم بکنين از شما خير نمي رسه، شرتونو کم بکنين گفتني خيليه، ولي دعامون آمين نداره هرجا نشستي خونه ته، بالا و پايين نداره ما که نشستيم اين پايين ميون خيل ساده ها پشت منم سوار بشين عين همه پياده ها. 86/03/07 :: 12:55 :: نويسنده : عباس عزیزی
بررسي تطبيقي دو کنفرانس در واپسين روزهاي سال ۱۳۸۵ توفيق حضور در اولين کنگره ملي علوم انساني در تهران را يافتم. همانطور که پيشتر گفته بودم اين کنگره توسط پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي برگزار شد. انگيزه اصلي من از حضور در اين کنگره آشنايي با فضاي علوم انساني در ايران و شناختن گرايشها و طيفهاي فعال در اين عرصه بود که تا حدود زيادي حاصل شد. متاسفانه طي سالهاي حضور در دانشگاه هنر کمتر امکان ارتباط و آشنايي با اصحاب علوم انساني را يافته بودم. حضور در اين کنگره نکات جالب ديگري هم براي من به همراه داشت. خصوصا اينکه چند ماه قبل تجربه حضور در يک کنفرانس بزرگ مشابه در دانشگاه آکسفورد را هم يافته بودم. به نظرم رسيد شايد از رهگذر مقايسه اين دو همايش علمي بتوان به برخي تفاوتهاي معنادار رسيد. البته اينجا صرفا به بيان اين تفاوتها بدون قضاوت و داوري مي پردازم و نتيجه گيري احتمالي را بر عهده خواننده محترم مي گذارم. ۱- کنگره تهران عنوان خاص يا موضوع به خصوصي نداشت و يک موضوع بسيار عام (علوم انساني) را دستمايه عنوان خود قرار داده بود. کنفرانس آکسفورد با عنوان خاصي (دگرگوني رسانه ها و نظريه هاي علوم اجتماعي) برگزار شده بود و قرار بود طي آن تاثير دگرگوني رسانه ها بر نطريه هاي علوم اجتماعي بررسي شود. ۲- کنگره تهران از ارسال کنندگان مقالات خواسته بود علاوه بر چکيده مقاله اصل آنرا نيز جهت داوري ارسال نمايند. در واقع داوري در چند مرحله انجام مي شد. در کنفرانس آکسفورد داوري مقالات صرفا بر اساس چکيده مقالات بود. ۳- در کنگره تهران تا يک هفته قبل از برگزاري کنگره نتيجه داوري مقالات مشخص نبود. در کنفرانس آکسفورد نتايج داوري مقالات ۴ ماه قبل از برگزاري کنگره اعلام شد. ۴- در کنگره تهران افرادي که مقالاتشان پذيرفته مي شد خود به خود مهمان کنگره مي شدند. در کنفرانس آکسفورد پس از اعلام پذيرش مقاله متقاضي مي بايست جهت حضور در کنگره ثبت نام کند. ۵- حضور در کنگره تهران براي مدعوين رايگان بود اما ثبت نام جهت حضور در کنفرانس آکسفورد براي اساتيد حدود ۲۰۰ پوند و براي دانشجويان حدود ۱۰۰ پوند هزينه داشت. ۶- كليه مهمانان كنگره تهران در ايام برگزاري كنگره به صورت رايگان در هتل استقلال تهران اقامت داشتند. (البته بنده به دليل اقامت نزد بستگان از اين فيض محروم ماندم !) اما اغلب مهمانان كنفرانس آكسفورد در خوابگاههاي دانشجويي دانشگاه اقامت داشتند و بابت هر شب اقامت در آنجا بين 40 – 80 پوند هزينه پرداخت مي كردند. برخي نيز به هزينه خود در مهمانسرا يا هتل اقامت داشتند. ۷ - مهمانان كنگره تهران هر سه وعده غذا مهمان كنگره بودند. نهار اين كنگره كه هر روز توسط رستوران سالن همايشهاي بين المللي صدا و سيما تامين مي شد مشتمل بر حدود 10 نوع غذاي رنگارنگ و انواع سالاد و دسر و نوشيدني و ... بود. در كنفرانس آكسفورد تنها يك وعده نهار بصورت روزانه در هزينه هاي ثبت نام گنجانده شده بود كه عبارت بود از يك ساندويچ ، يك نوشابه ، يك چيپس و يك عدد ميوه. بابت صرف شام اختتاميه كنفرانس هم در صورت تمايل جداگانه بايد 30 پوند پرداخت مي شد. 8- در طول سه روز كنگره تهران ابتدا قرار بود تنها 30 مقاله ارائه شود كه نهايتا به حدود 70 مقاله افزايش يافت. البته تعداد مقالات پذيرش شده بسيار زياد تر از اين تعداد بود كه به علت عدم امكان ارائه قرار شد ما بقي مقالات بصورت كامل در كتاب كنگره چاپ شود. در سه روز كنفرانس آكسفورد حدود 250 مقاله ارائه شد. اغلب اين مقالات در قالب پانل هاي تخصصي به صورت همزمان در سالنها و اتاقهاي مجزا ارائه مي شد. 9- در كنگره تهران پس از ارائه شدن مقالات مجالي براي پرسش ها و يا اظهار نظر درباره مقالات ارائه شده توسط حاصران در جلسه نبود. در كنفرانس آكسفورد پس از مقالات نوبت به پرسشها و يا نظرات ديگران مي رسيد. (ظاهرا تفاوت اصلي ارائه مقاله به يك مجله علمي و ارائه آن به يك كنفرانس در اين است كه در كنفرانس ها امكان مواجهه حضوري با ديگر صاحب نظران و شنيدن نقد ساير كارشناسان به صاحب مقاله كمك مي كند پيش از چاپ نهايي مقاله اش اصلاحاتي در آن انجام دهد.) 10- در كنفرانس آكسفورد تنها تعداد معدودي از برترين مقالات ارائه شده جهت چاپ برگزيده مي شدند. در كنگره تهران مقرر شد مقالاتي كه به دليل كمبود وقت امكان ارائه شدن پيدا نكردند در كتاب كنفرانس چاپ شوند. 11- در كنگره تهران تعداد قابل توجهي از ارائه كنندگان مقاله – بخصوص اساتيد صاحب نام- بدون داشتن متن، يادداشت ، اسلايد و ... سخنراني هاي مبسوطي ايراد فرمودند. در كنگره آكسفورد اغلب اساتيد صاحب نام مقالات خود را بطور كامل از روي نوشته خواندند. 12- كنگره تهران با سخنان وزير علوم افتتاح و با سخنان رييس مجلس شوراي اسلامي پايان يافت. در كنفرانس آكسفورد هيچ مقام دولتي حضور نيافت. 13- در كنفرانس آكسفورد ايميل شركت كنندگان با اجازه آنها در اختيار ديگر شركت كنندگان قرار مي گرفت. در كنگره تهران هيچ ايميلي مبادله نشد. 14- در كنگره تهران مقاله چند دانش آموز در زمره مقالات ارائه شده قرار گرفت ، در حاليكه مقاله برخي اساتيد صاحب نام به دليل كمبود وقت ارائه نشد. در كنفرانس آكسفورد چنين اتفاقي نيافتاد.
منبع : پرشين بلاگ 86/03/07 :: 12:42 :: نويسنده : عباس عزیزی
چند روز پیش یکی از بچه های صنعتی ۸۵ اومد و گفت که برو بچس کلاسشون
رفتن دربند و....................... حقیقتا من خجالت کشیدم و کلی ناراحت شدم. بچه های صنعتی ۸۱ پارسال همایش ملی مدیریت صنعتی برگزار کردند بچه های بازرگانی ۸۵ کلاس تقویتی با هم میذارن صنعتیای ۸۴ پارسال رفتن نمایشگاه .بقیه ورودیها هم همچنین...... ولی ما چی؟ انگار فقط اینو یاد گرفتیم که بزنیم تو برجک همدیگه.الحمدلله انگار نه انگار همکلاسی هستیم فقط منتظریم یکی سوتی بده کمی بخندیم. سلام کردن هم پیشکش. تا حالا فکر کردید که این بجه بازیا تا کی ؟ ماشالله کلی هم ادعا داریم..... بیایم به خودمون بیایم و این بچه بازیا رو کنار بذاریم ماشالله ادعای مدیر بودنو هم داریم مثلا می خایم مدیران فردا و آینده سازان مملکت باشیم بیایم و غرور بیجا رو کنار بذاریم نمی گم ما هم مثه اونا باشیم لااقل زیر اب همو نزنیم پشت سر همدیگه حرف نزنیم و احساس همکلاس بودن و با هم داشته باشیم و....... به امید اون روز 86/03/05 :: 14:15 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
سلام
من هم برای اینکه جو یکمی عوض بشه و نیز بعضی اشتباهات رو دیگه تو این وبلاگ نبینیم گفتم یه مطلب بزنم مدیر کل بلاگفا یه مطلب در همین مورد زده برای اینکه مامانم گفته که هیچ وقت دزدی نکنم به اون مطلب لینک میدم 86/03/05 :: 10:35 :: نويسنده : عباس عزیزی
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||