|
وبلاگ گروهی مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد
بالاخره پس از آنکه رایزنیهای شورای حل اختلاف مبنی بر رفع کدورت مابین هادی و محمد جواب نداد طی پینوشتی که رییس شورای حل اختلاف ( خودم ) به معاون و مشاور ارشد خود (جابر)داشتند به دو طرف در این زمینه هشدار (از نوع هشدارهای جابر ) داده شد.
لذا دو طرف طی یک جلسه با حضور شورای حل اختلاف در یک جو کاملا دوستانه به سوء تفاهمات پایان دادند. شورای حل اختلاف در این زمینه آمادگی حل هر نوع مشکلی را دارد و در این زمینه از هیچ راه ممکنی دریغ نخواهد کرد . 86/02/31 :: 0:45 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
چرا دورویید بچه ها مثال ناقض مطلب بالا : مثلا ممد نیکدل و هادی علیجانی به هم که میرسن اصلا با هم صحبت نمیکنن.. و به نظر میرسه به خون هم تشنه هستند. ولی وقتی باهاشون میشینی صحبت میکنی پشت سر هم از خوبی اون یکی میگن... جدی میگم...... چرا اینجوری هستید.. چرا دورویی؟؟؟؟؟؟؟ در آخر سر : ۱) و از هادی و ممد میخام که مسخره بازیو بزارن کنار .. در غیر این صورت با آنها طبق قوانین خودم رفتار میکنم(این جمله به عنوان یک تهدید قلمداد شود)... ۲) من شما رو به یه رویی دعوت میکنم... این قدر حداقل اینجا با هم کل پیام نندازید. 86/02/26 :: 17:9 :: نويسنده : جابر ساریخانی
ایا میدانید در کشور آلمان ۷۰ میلیون ماشین است و در ایران فقط ۱۲ میلیون
آیا میدانید در المان ۳ برابر ایران راه ماشین رو وجود دارد آیا میدانید روزانه در آلمان نیم میلیون ماشین شخصی تردد میکنند در حالیکه این رقم در ایران به ۵ میلیون میرسد در مورد مصرف سوخت هم که صحبتشم نکنید شما به عنوان مدیران اینده اگر جای مسئولین بودید چه میکردید و نظرتان در مورد کارت سوخت و تبعات ان چیست 86/02/25 :: 13:20 :: نويسنده : سیاوش غلامرضایی
شاهد ای کابوس هر جویای علم نیست ما را جز و شکیبایی و حلم
از ستیز روزگار وز بخت بد دست دنیا این قفا بر ما بزد شد نصیب ما بیابان های تو در به در اندر خرابه های تو غافلیم از شهر در ویرانه ات وه چه آید بر سر ما عاقبت ای دریغ از یک سر مو سایه ای کو حکیمی تا کند یک چاره ای؟ بس اساتیدی کاندر هیئتت با تملق گشته صاحب منزلت! بل سفیهانی که تن را پرورند گر شماری عقل از ... کمترند!
با عرض پوزش باقی شعر به دلیل محافظه کاریهای کلاسی/دانشکده ای و دانشگاهی قابل بیان نبود!!! 86/02/25 :: 3:12 :: نويسنده : بهزاد بافکار
بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا بیا کنارم ساقه ی بهاره رو فرش برگا پولک ستاره خمار شعرم می شکنه پیش تو عجب شرابی نفس تو داره گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم تن حریرت جوی عطر جاری صدای گرمت غیرت قناری بذار بگیرم مثل تور دریا تو رو در آغوش ماهی فراری بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم اگه بدونن ابر و باد و بارون چه دلنواز این شب مهربون هجوم میارن روی چرت کوچه صدای شهر و می برن آسمون غروب گذشت و شب رسید به نیمه تب تو می خواد گل سرخ هیمه بگو بخوابن همه اهل دنیا هنوز یه نیمه مونده از شب ما گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم
فقط بخاطر تو
86/02/23 :: 17:23 :: نويسنده : عباس عزیزی
همانطور که همگی میدانیم چندی پیش (تقریبا یک هفته پیش)حادثه ای برای آقای هادی علیجانی رخ داد که همه متاثر شدیم.اما خبرهایی در پی این اتفاق و پس از این حادثه به گوش ما رسید که بر آن شدیم از چند و چون ماجرا آگاه شویم .
«شرح ما وقع»: جمعه هفته گذشته (۱۴/۲/۸۶)آقای علیجانی در فوتبال داخل سالن(فوتسال)از ناحیه مچ پا دچار آسیب دیدگی میشود اما این جراحت را جدی نگرفته و در جهت مداوا بر نمی آید.اما پس از احساس درد شدید عصر روز بعدپس از مراجعه به پزشک متوجه میشود که دچار شکستگی پا شده است و به ناچار پای خود را در گچ میبیند. «و اما اطلاعات بدست آمده توسط ما» خبر گزاری «بازتاب» که از منابع آگاه است وعوامل این خبرگزاری در روز حادثه در محل حاضر بودند و ماجرا را به عینه دیده به نقل از برادر هادی علیجانی اذعان داشته:« حادثه بدی بود وقتی هادی در وسط میدان صاحب توپ بود یکی از مدافعان تیم حریف توپ او را تکل کرد و باعث صدمه دیدن هادی شد و هادی روی زمین افتاد و پای خودش را گرفت و از درد داد میزد» و جالب این است که وی در ادامه افزود:«وقتی که چنین اتفاقی برای کسی می افتد به امام زمان و ائمه اطهار و مخصوصا حضرت ابا الفضل متوسل شده و به آنها پناه می برد ولی همین که پای هادی را تکل کردند هادی فریاد زد«آی مامان»!!!. ولی یکی از مسئولا ن رده بالای امنیتی (خودم) که نخواست نامی از وی برده شود در گفتگو با خبر نگار ما از دسیسه ای در پس ماجرا خبر داد .وی گفت این حادثه یک اتفاق ساده نبوده و کاملا از پیش تعریف شده و طبق برنامه صورت گرفته است ودست تروریستها در این حادثه کاملا مشهود است. وی همچنین اعلام داشت ضارب اصلی پس از دستگیری بطرز مشکوکی جان باخته وسرنخ اصلی از دست رفته است ولی مامورین امنیتی تنی چند از افراد مظنون را که احتمال دست داشتن انها در حادثه می رفته را باز داشت کرده و تحویل بازپرس ویژه این بخش داده اند. در بازجویی از متهمان که «سیاوش غلامرضایی» ملقب به باقالی و «مهدی دانیالی» ملقب به دنی می باشند دو فرد مذکور از «محمد رضا قاسمی»ملقب به حجت نام برده و او را عامل اصلی این ترور معرفی کردند. قابل ذکر است که محمدرضا قاسمی از همکلاسی های علیجانی بوده و رقیب اصلی وی برای کسب عنوان شاگرد اولی کلاس است. احتمالا از آنجا که علیجانی توانسته در سه ترم اخیر در بین هم شاگردیهای خود بالاترین معدل را کسب نماید قاسمی با این کار میخواسته است وی را برای ایامی چند از دانشگاه دور نگه داشته تا او نتواند این ترم را با موفقیت پشت سر بگذارد.ولی قاسمی با گذشت سه ترم هنوز علیجانی را نشناخته است چون علیجانی صبح روز بعد با پای گچ گرفته پا به دانشگاه گذاشته و در کلاسها حاضر شد و علی رغم خنده هایی که متوجه اوست همچنان مصمم کار خود را ادامه میدهد... «با آرزوی سلامتی هر چه سریعتر آقای علیجانی»
86/02/23 :: 0:7 :: نويسنده : عباس عزیزی
وقتی که خودمو تو این بیابون وسیع میبینم وقتی میبینم خیلی تنهام وقتی که فکر میکنم کسی به فکر من و امسال من که از سر ناچاری پا به این برزخ کبود گذاشتن نیست. وقتی که میبینم یه جای دور افتاده هستم و هیچ دلی با من یه رنگ نیست. وقتی که هاله ای از نا امیدی اطراف آدمای اینجارو گرفته. وقتی که دیگه می بُرم و دلیلی واسه جنگیدن و ادامه دادن نیست . وقتی که فکر میکنم باید همه چیزو گذاشتو رفت فقط یه چیز به من امید میده یه چیز دلگرمم میکنه یه چیز بهم قوت میده که هنوز سر پا وایسم. آسمون دلش به حال ما میسوزه. خدا هنوز ما رو میبینه . خدا مارو فراموش نکرده چون
"اینجا هم بارون میباره" پس احساس میکنم که ما هم هستیم. 86/02/20 :: 12:23 :: نويسنده : عباس عزیزی
به بهانه دعوت انجمن اسلامی از دانشجویان جهت تحصن مقابل دانشگاه امیرکبیر در پی توهین به ائمهاطهار.
شما در قبال این امور چه واکنشی دارین.
ضمنا فردا ساعت ۷:۳۰ . سرویس هم آمادست. 86/02/15 :: 20:1 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
امروز میخام شما رو به چالش بکشم.
به توصیه یکی از دوستان بیایم درباره مسائل روز و... بحث کنیم. دوست دارم دوستان بیایم با هم تو این زمینه بحث کنیم و نه مناظره. موضوع بحث : چه کنیم جو حاکم بر کلاس بهتر بشه . یکی از بروبچ می گفت : انگار ما بویی از همکلاسی بودن نبرده ایم.فقط به فکر رو کم کنی هستیم. بچه های ورودی های دیگه رو مثال میزد.... چه باید کرد........... 86/02/13 :: 18:38 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
گاهی باکاغذ کاهی هستن، گاهی با کاغد درجه یک گاهی تیتر دارن ، گاهی قیمت روی جلدشون تخفیف داره، وگاهی بعد از فروش پس گرفته نمی شن گاهی خط خوردگی دارن، گاهی غلط چاپی گاهی یه بار هم نمی شه خوندشون، گاهی هر چی بخونی سیر نمی شی. آدم ها رو می گم آدمایی که به قول دوستی مثل کتابند، آدم هایی که گاه جلد زرکوب دارن اما مفت گرونن و آدم هایی که توی ورق کاهی شون یه دنیا حرف هست تو هم آدمی، اما تا حالا از خودت پرسیدی چه جور کتابی هستی؟؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب ... 86/02/07 :: 13:54 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
86/02/04 :: 17:27 :: نويسنده : مهدی دانیالی فر
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||